تبليغاتX
و مزاجه من تسنیم
دانلود سه مداحی زیبای مذهبی انقلابی/میثم مطیعی 
موضوع: دوشنبه دوم خرداد 1390 9:41

سه مداحی زیبای مذهبی انقلابی/میثم مطیعی

هیات میثاق با شهدای امام صادق (ع) محرم89

امشب شهادت نامه‌ی عشاق امضا می‌شود... لبیک یا مولا حسین

ما با تو پیمان بسته‌ایم، از دام شیطان رسته‌ایم، جانم فدایت رهبرم؛ تو جانی و جانانه‌ای، سید علی  خامنه‌ای

من بقیعم همون زمین پرستاره...

1    2    3

نوشته شده توسط کیوان ابراهیمی | لینک ثابت |

نظر امام درباره محمد مصدق - آیا او مسلمان نبود؟؟ 
موضوع: سه شنبه بیست و یکم دی 1389 5:6

شاید محمد مصدق برای خیلی از افراد جامعه ما فردی مثبت با خدمات فراوان و ملی گرایی خادم به وطن به حساب آید اما شاید شما هم مثل من از جمله کسانی باشید که به این قسمت از نطق غرای حضرت روح الله خمینی در موضوع حکم قصاص و نهضت آزادی که در آن چند جمله ای راجع به محمد مصدق می گویند کمتر توجه کرده باشید.

صحيفه امام، ج‏14، ص: 456 (چاپ موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله علیه)

توصيه به نهضت آزادى در جدا شدن از معاندين

خوب چرا حسابتان را جدا نمى‏كنيد؟ من حالا باز عرض مى‏كنم به شماها حسابتان را جدا كنيد. به مجرد اينكه كمونيستها هم به ضد اسلام است، آقايان از كمونيستها هم دعوت كردند كه بياييد، بياييد با هم باشيم! خوب، «جبهه ملى» تكليفش معلوم است؛ آن‏ صريحاً به ضد اسلام قيام كرده؛ اما شمايى كه مسلمان هستيد و هيچ گاه نمى‏خواهيد به ضد اسلام قيام كنيد چرا اين قدر هواهاى نفسانيه زياد شده است كه نمى‏فهميد داريد چه مى‏كنيد؟ چرا اين قدر شيطان در نفس ماها سلطنت پيدا كرده است كه چشمهاى ما را كور كرده است و قلبهاى ما را وارونه كرده است؟ بياييد حساب خودتان را جدا كنيد. آيا «نهضت آزادى» هم قبول دارد آن حرفى را كه «جبهه ملى» مى‏گويد؟ آنها هم قبول دارند كه اين حكم- حكم قصاص- كه در قرآن كريم و ضرورى بين همه مسلمين است، «غير انسانى» است؟ آيا اين نماز شب خوانها اين را قبول دارند يا نه؟ شك ندارم كه قبول ندارند. خوب، اعلام كنيد. چرا ساكت نشسته‏ايد. مگرنهى از منكر فقط بايد من را نهى كنيد؟ نهى از منكر فقط براى اين است كه دولت را خُرد كنيد و مجلس را خُرد كنيد و چه؟ با منكر مى‏خواهيد نهى از منكر كنيد؟! كدام منكر؟ شما مى‏فرماييد كه [در مقابل‏] آن كسى كه دعوت مى‏كند به اينكه بياييد [عليه‏] اين حكم «غير انسانى» اسلام راهپيمايى كنيد، مسلمانها بنشينند تماشا كنند سبّ به رسول اللَّه بشود، سبّ به قرآن هم بشود؟ اين سبّ به قرآن است. مسلمانها بنشينند تماشا كنند كه يك گروهى كه از اولش باطل بودند [هر كارى مى‏خواهند بكنند]- من از آن ريشه هايش مى‏دانم- يك گروهى كه با اسلام و روحانيت اسلام سر سخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتى كه مرحوم آيت اللَّه كاشانى (1) ديد كه اينها خلاف دارند مى‏كنند و صحبت كرد، اينها [اين‏] كار كردند [كه‏] يك سگى را نزديك مجلس عينك به آن زدند و اسمش را «آيت اللَّه» گذاشتند! اين در زمان آن (2) بود كه اينها فخر مى‏كنند به وجود او. او هم مُسلِم نبود. من در آن روز در منزل يكى از علماى تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه يك سگى را عينك زده‏اند و به اسم «آيت اللَّه» توى خيابانها مى‏گردانند. من به آن آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست؛ اين سيلى خواهد خورد. و طولى نكشيد كه سيلى را

__________________________________________________

 (1)- آقاى سيّد ابوالقاسم كاشانى، روحانى سرشناس و مؤثر در تحوّلات سياسى اجتماعى دو دهه 20 و 30 ايران از جمله در ملّى شدن صنعت نفت، وى به رياست مجلس شوراى ملّى نيز رسيد.

 (2)- آقاى محمد مُصدّق، رهبر جبهه ملّى.


  

صحيفه امام، ج‏14، ص: 457

خورد. و اگر مانده بود سيلى بر اسلام مى‏زد. اينها تفاله‏هاى آن جمعيت هستند كه حالا قصاص را، حكم ضرورى اسلام را، «غير انسانى» مى‏خوانند. ما تكليفمان با آنها خوب تا يك حدودى معلوم است. هر وقت هم مصلحت پيدا بشود، روشنش مى‏كنيم. اما با اين نمازخوانها بايد چه بكنيم؟ همين نمازخوانهايى كه حضرت امير- سلام اللَّه عليه- من نمى‏خواهم بگويم من حضرت امير، آنها خوارج. خير، من هم مثل شما يكى از افراد ملت هستم- اما اينها همان جمعيتهايى هستند كه حضرت امير در مقابل آنها فَشَل شد نتوانست كارى بكند ..

                                                     ***

وقتی امام بزرگوار درباره مصدق فرمودند: «او هم مسلم نبود» عده ای از افراد (عموماً روشنفکران و روشنفکرزدگان) این حرف را درست نشمردند و به انحای مختلف سعی در رد آن نمودند. اما با رجوع به اسناد معلوم می شد سخن امام صحیح بوده است. به عنوان نمونه، خطیب شهیر، حجت الاسلام فلسفی خاطراتی در این باره نقل نموده که مبیّن همین موضوع است:

«بعد از اینکه مصدق نخست وزیر شد، در همان سال اول نخست وزیری، دو بار با وقت قبلی به ملاقات او رفتم.

بار اول روزی بود که من [به همراه چند تن از علما] ... به منزل دکتر مصدق در خیابان کاخ -فلسطین کنونی- رفتیم. او روی تخت خواب دراز کشیده و زیر پتو بود و ما هم روی صندلی نشسته بودیم.

مصدق با تعجب گفت: "شما هر روز برای نماز به مسجد می روید؟" گویی آن طور که باید و شاید، چندان از کم و کیف برگزاری نماز جماعت در مساجد کشور وقوف و آگاهی نداشت، زیرا این جمله پرسشی را دکتر مصدق به صورت جدّی در حضور خود من گفت.

عجیب تر از این استعجاب، قضیه ای است که در دومین ملاقاتم با دکتر مصدق، بین من و او اتفاق افتاد. موضوع از این قرار بود که بهایی ها در شهرستان ها مسئله ساز شده بودند و قدرت نمایی می کردند. به امر حضرت آیت الله العظمی آقای بروجردی وقت ملاقات گرفتم و نزد او رفتم.

مانند همان دفعه قبل، او روی تخت خواب و زیر پتو خوابیده بود. پیام آقای بروجردی را به ایشان رساندم و گفتم: "شما رئیس دولت اسلامی ایران هستید و الآن بهایی ها در شهرستان  ها فعال هستند و مشکلاتی را برای مردم مسلمان ایجاد کرده اند؛ لذا مرتباً نامه هایی از آنان [یعنی از مردم مسلمان] به عنوان شکایت به آیت الله بروجردی می رسد. ایشان لازم دانستند که شما در این باره اقدامی بفرمایید."



دکتر مصدق بعد از تمام شدن صحبت من به گونه تمسخر آمیزی، قاه قاه و با صدای بلند خندید. گفت: "آقای فلسفی از نظر من مسلمان و بهایی فرقی ندارند؛ همه از یک ملت و ایرانی هستند"!

این پاسخ برای من بسیار شگفت آور بود زیرا اگر سؤال می کرد فرق بین بهایی و مسلمان چیست، برای او توضیح می دادم. اما با آن خنده تمسخر آمیز و موهن دیگر جایی برای صحبت کردن و توضیح دادن باقی نماند. لذا سکوت کردم و موقعی که به محضر آیت الله بروجردی رسیدم و این جمله را گفتم ایشان نیز به حالت بهت و تحیّر پیام وی را اسماع کرد.»

(خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات 137 تا 139)


نوشته شده توسط کیوان ابراهیمی | لینک ثابت |

پی نوشتی بر مطلب مختار 
موضوع: سه شنبه بیست و یکم دی 1389 4:45
متنی که نگاشته شد با استناد به چند منبع تاریخی بوده اما استنباط ها و آموخته های قبلی ما میتواند بر خلاف آن باشد که هدف من ذکر مطالبی برخلاف مطالب روتین گفته شده در رسانه بود و من درحال حاضر هیچ
نتیجه گیری ای نمیتوانم داشته باشم چون اطلاعاتم در زمینه تاریخ این مقطع کافی نیست

آنچه در ادامه مي آيد تحليلي از قيام مختار توسط دكتر محمد حسين رجبي دواني استاديار دانشگاه امام حسين (عليه‌السلام)است

مختار ثقفی هم شخصیتی مثل همه آدم‎هاست که وجوه مثبت و منفی دارند، اما جنبه‎های مثبت شخصیت مختار غلبه دارد و در مجموع انسان مثبتی است. بعضی گمان‎ها که درباره مختار بیان می‎شود، بر اساس یک‎سری فرضیه است که اگر این‎طور بود چه می‎شد یا اگر آن‎طور بود مختار چه می‎کرد. مسلما مختار، زمان واقعه کربلا در زندان بوده و نمی‎توانسته در جنگ حضور پیدا کند. این فرق می‎کند با امثال سلیمان بن صرد و مصیب خضاری که آزاد بودند و به کربلا نرفتند. درباره شخصیت مختار نمی‎شود به‎راحتی قضاوت کرد. امروز که ما کنار امکانات و در شرایط عادی نشسته‎ایم نمی‎توانیم درباره اوضاع آن روزگار و تصمیم‎گیری‎های مردم در فضای فتنه، قضاوت کنیم. من هم با همین اعتقادات امروز، هیچ تضمینی ندارم که اگر در صحنه آن روز کوفه بودم، به کربلا می‎رفتم و امام حسین (علیه‎السلام) را یاری می‎کردم یا نه؛ اگر به عمر سعد نمی‎پیوستم، حداقل سراغ امام هم نمی‎رفتم. چون جو، موقعیت و تبلیغات و القائاتی حاکم بود که تشخیص حق و باطل را سخت می‎کرد.

مختار بنابر شواهد و قرائن، قطعا شیعه بود. منظور از شیعه، کسانی است که قائل به اولویت امیرالمؤمنین علی (علیه‎السلام) نسبت به خلفای پیش از آن حضرت در امر رهبری و خلافت جامعه بودند. شواهد متعددی دلالت بر این می‎کند که مختار زمانی‎که عمویش حاکم مدائن از طرف امام علی (علیه‎السلام) و امام حسن (علیه‎السلام)بوده با عمویش همکاری نزدیک داشته و همیشه همراهش بوده است. وقتی درگیری در سپاه به‎وجود می آید و سپاه امام حسن (علیه‎السلام) به‎هم می‎ریزد و ایشان مجروح می‎شود، همان‎طور که در فیلم هم نمایش داده شده، امام حسن را به خانه مسعود بن سعد ثقفی - عموی مختار - می‎برند و معالجه می‎کنند. بنابراین در شیعه بودن مختار بحثی نیست، اما چیزی که ما را به اشتباه می‎اندازد این است که تاریخ عمدتا توسط اهل تسنن نوشته شده که اصطلاحا عامه خوانده می‎شوند. چون اکثریت با آن‎ها بوده اطلاعات ما نه‎تنها درباره مختار، بلکه درباره بسیاری از حوادث صدر اسلام، منحصر به منابع اهل تسنن است و این‎ها هم عموما با مختار دشمنی می‎کردند. دلیلش هم این بود که مختار اشرافیت عربی را در هم کوبید که عموما به دلیل همین اشرافیت، مخالف اهل‎بیت (علیه‎السلام) بودند. چه در زمان حکومتش در کوفه که این‎ها را از صحنه سیاسی - اجتماعی عقب راند و چه در زمانی‎که قاتلان امام حسین (علیه‎السلام) را قصاص کرد. مختار اشرافی را قلع و قمع کرد که در این قضیه دخیل بودند، به همین دلیل به‎شدت مورد کینه و تهاجم اهل تسنن واقع می‎شد. به این مسأله باید این نکته را اضافه کرد که مختار با زیرکی‎هایی که داشت، فهمید نمی‎توان به اعراب به ظاهر مسلمان، برای پیشرفت کار اعتماد کرد. فهمید این‎ها به پسر پیامبر اعظم (صلی‎الله علیه و آله و سلم) رحم نکردند؛ او را دعوت و بعد از آن خیانت کردند، مختار که جای خود دارد! بنابراین توجهش را به ایران مسلمان معطوف کرد و با کمک همین ایرانی‎ها کار خودش را پیش برد و همین ایرانی‎ها بودند که عمدتا قاتلان امام حسین (علیه‎السلام) را شناسایی و مجازات کردند. مختار، اموال اشراف خائن کوفه را هم مصادره می‎کرد و به همین ایرانی‎های مسلمان می‎داد. به این دو دلیل مورخان و علمای عامه به شدت با مختار دشمنی دارند و او را کذاب می‎خوانند و به مختار چیزهایی را نسبت می‎دهند که به هیچ وجه حقیقت ندارد.

مثلا معتقدند مختار مدعی بود به او وحی می‎شود و به‎نوعی داعیه نبوت داشت و بعد از طرفی می‎گویند مختار کارهایی می‎کرد که خرافات بود. برای این حرف هم داستانی درست کردند. می‎گویند آدم فقیری برای این‎که مختار را فریب دهد و از او پول بگیرد، یک صندلی کهنه و کثیف را شست و گفت: این صندلی همانی است که امیرالمؤمنین علی (علیه‎السلام) روی آن می‎نشست و قضاوت می‎کرد. مختار هم دستور داد آن صندلی را مقدس بدارند و مردم را به زیارت این صندلی وامی‎داشت. چنین حرف‎هایی درباره مختار می‎زنند که هیچ‎یک حقیقت ندارد و فقط در منابع اهل تسنن هست. با کسانی که به نقد مختار می‎پردازند، از این جهت مخالفم. قطعا مختار ضعف‎ها و اشکال‎هایی داشته، اما نقاط قوت او به مراتب به نقاط ضعفش غلبه داشته، به‎گونه‎ای که او را در منظر علمای برجسته رجالی شیعه، فردی موثق و دارای چهره مثبتی جلوه داده که احادیث او را می‎پذیرند. در علم رجال، حدیث معصومان علیهم‎السلام را به‎شرطی از راوی می‎پذیریم که سلامت اعتقاد و صداقت داشته باشد. سلامت اعتقاد، منظور شیعه بودن و اعتقاد داشتن به امامان (علیهم‎السلام) است. اگر کسی شیعه نباشد یا به صداقت و راستگویی مشهور نباشد، صلاحیت روایت حدیث ندارد.


اگر در اعتقاد مختار به امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین و امام سجاد (علیهم‎السلام) خدشه‎ای وارد بود، یا به گفته عده‎ای او مبدع فرقه کیسانیه باشد - یک انحراف در شیعه ایجاد کرده باشد - قطعا صلاحیتش از دست می‎رود و دیگر در علم رجال ممدوح نیست، بلکه مجروح است. نه‎تنها عدالتش اثبات نمی‎شود، بلکه جرح در شخصیت او ایجاد می‎شود و این پذیرفتنی نخواهد بود. اکثریت قاطع علمای شیعه به‎ویژه آن‎هایی که در علم رجال شهره هستند، مختار را کاملا مثبت توصیف می‎کنند. بنابراین مواردی که درباره مختار ذکر می‎شود، درباره اعتقادات و ادعاهایش نشان‎دهنده این است که این نسبت‎های ناروا صحت ندارد. اگر درصدی امکان داشت این‎ها درست باشد.، مختار را از توثیق علما قطعا می‎انداخت. به همین دلیل نمی‎توانیم این نقدها را بپذیریم.

آیت‎الله خویی در کتاب «معجم الرجال» می‎نویسند که از ظواهر بعضی از روایات برمی‎آید که قیام مختار با اذن و اجازه خاص امام سجاد (علیه‎السلام) بوده، من اهل این فن نیستم. آیت‎الله خویی مرجع تقلید و رجال‎شناس نامی وقتی این‎طور می‎گوید؛ یعنی تمام جوانب را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده که مختار مجموعا آدم سالم و صالحی است و مورد وثوق است. اما این‎که گفتیم اشکالاتی داشته، به‎نظر می‎رسد برای رسیدن به هدف مقدسی که داشته و آن‎هم انتقام اهل‎بیت (علیهم‎السلام) و قصاص خون پاک آن‎ها بوده، گاهی به وسایلی دست زده که خیلی مورد پذیرش نیست.

میثم تمار خبر غیبی را در زندان به مختار داد. میثم علومی را از امیرالمؤمنین یاد گرفت که بسیار منحصر است و حضرت علی فقط به میثم تمار یاد داد و او بر برخی غیب‎ها آگاه شده بود. میثم تمار به صراحت در زندان به مختار گفت: «تو از این زندان آزاد می‎شوی و این جباری را که اهل‎بیت پیامبر (علیهم‎السلام) را به شهادت رسانده (عبیدالله بن زیاد)، خواهی کشت و پایت را روی صورتش می‎گذاری.» مختار از همان‎موقع با توجه به شناختی که از میثم تمار و ارادتی که به امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) داشت، برنامه کار خودش را چید. اما برای رسیدن به این هدف، در حالی‎که بزرگان کوفه خودشان قاتلان امام حسین (علیه‎السلام) هستند، چگونه می‎تواند موقعیتی پیدا کند که در کوفه قدرت پیدا کند و بتواند بر کوفه تسلط پیدا کند. ماجرا به این سادگی‎ها نبود. مثلا می‎بینیم سراغ عبدالله بن زبیر می‎رود. عبدالله بن زبیر با اهل‎بیت (علیهم‎السلام) میانه‎ای ندارد، اما با بنی‎امیه دشمن است و چون پسر صحابی معروف پیغمبر (صلی‎الله علیه و آله و سلم) بوده، مردم در مکه دور او را می‎گیرند و بیعت می‎کنند؛ عبدالله بن زبیر قدرت پیدا کرد و بر حجاز و یمن مسلط شد و مردم را به بیعت خودش فراخواند. چون اوضاع دست عبدالله بن زبیر است، مختار به او نزدیک می‎شود و با او بیعت می‎کند که از موقعیت عبدالله بن زبیر استفاده کند و بتواند در عراق موقعیتی به‎دست بیاورد که به هدف خودش، یعنی قصاص قاتلان امام حسین (علیه‎السلام) برسد. این کار به‎نظر ما خیلی پسندیده نیست کسی که میانه‎ای با اهل‎بیت ندارد، بروند و با او بیعت کنند که از موقعیت او استفاده کنند. این کار مختار نقص اوست.

ازدواج‎های مختار هم سیاسی است. هرچند در سریال مختارنامه دو ازدواج و دو همسر او نشان داده می‎شود، اما به احتمال زیاد، مختار غیر از این دو، همسران دیگری هم داشته، اما این دو مورد را نشان داده‎اند. این دو زن، فرزند دو مقام درجه یک حکومت معاویه هستند؛ یکی نعمان بن بشیر، حاکم معاویه در کوفه و دیگری دختر سموره بن جندب خضاری، حاکم معاویه در بصره. این دو پست، مقام درجه یکی بوده. چون کسی که در کوفه حاکم بود، بر نیمی از ایران هم سلطه داشت و نیمه دیگر ایران دست حاکم بصره بود. این منطقه بسیار مهم و استراتژیک بود. بنابراین ازدواج‎های مختار، کاملا سیاسی است. چون کسی که شیعه است و پیرو اهل‎بیت (علیهم‎السلام) چطور راضی می‎شود دختر حاکمان درجه یک حکومت معاویه را به همسری بگیرد. مختار دنبال این بود که بتواند از این موقعیت‎ها برای هدفش استفاده کند. استقرار مسلم بن عقیل در خانه مختار، پیش از حادثه کربلا نشان می‎دهد این تصمیم و ازدواج‎های مختار اشتباه نبوده. اما در فرهنگ شیعه این کار پسندیده نیست. فرض کنید امروز کسی برای خدمت به نظام جمهوری اسلامی و دفاع از ولایت با کسانی ازدواج کند که اصلا دین و مذهب و جمهوری اسلامی را قبول ندارند. نعمان بن بشیر سابقه دشمنی با امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) را هم دارد که در سریال به‎خوبی نشان داده نشد. نه‎تنها با معاویه همکاری دارد دشمن امیرالمؤمنین هم هست. سموره بن جندب از او هم بدتر است. به همین دلیل پسندیده نیست کسی از یک طرف پیرو امیرالمؤمنین باشد، از طرف دیگر برای خدمت به همان امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) با کسانی وصلت کند که دشمنان امیرالمؤمنین بودند. مگر این‎که بگوییم سیاست در آن شرایط چنین اقتضا می‎کند و موقعیت آن زمان با الان متفاوت بوده است. در آن دوره این مسأله تا حدی جا افتاده کما این‎که می‎بینیم امام حسن (علیه‎السلام) با دختر اشعث بن قیس ازدواج می‎کند که اشعث هم دشمن بزرگ امیرالمؤمنین است. همان خائنی که باعث شد پیروزی 100 درصد امیرالمؤمنین در جنگ صفین با آتش‎بس نابه‎جا و به سود معاویه تمام شود. ممکن است با این نمونه بشود گفت چنین ازدواجی در عرف آن زمان جا افتاده. اگر این را بپذیریم، از این جهت حرجی بر مختار نیست که چرا دختر حاکمان معاویه را به همسری گرفته. منتها مجموعا احساس می‎شود، مخنار با بیعت با عبدالله بن زبیر بتواند از این موقعیت استفاده کند و صاحب اقتداری شود و بتواند این جنایتکاران را به سزای اعمال‎شان برساند؛ هرچند این را به‎عنوان ضعف مختار تلقی می‎کنیم، اما این مسأله باعث نمی‎شود در لسان ائمه (علیهم‎السلام) و بزرگان دین ما، از این جهت مختار مورد سرزنش قرار گیرد؛ در تاریخ نداریم کسی به این کار مختار خرده گرفته باشد، هرچند که پسندیده نیست. می‎توانیم این‎طور توجیه کنیم که نظر به اهمیت کار او در قصاص قاتلان امام حسین (علیه‎السلام) و ارزش کاری که کرده، این ضعف‎ها توسط اولیای دین اصلا دیده نمی‎شد. مختار گاهی در قصاص شهدای کربلا کارهای رقت‎آوری کرد مثل مثله کردن جنازه‎ها.

البته چنین کاری سابقه نداشت حتی در جنگ با کفار؛ اما جنایتی هم که یزید، عبیدالله و عمر سعد در حق اهل‎بیت (علیهم‎السلام) کردند بی‎سابقه بود و هیچ کافر مشرکی با عالم اسلام اینگونه رفتار نکرد. اما نکته این است که این کار مختار در لسان اهل‎بیت (علیهم‎السلام) و علمای دین مورد نقد قرار نگرفته. قیام مختار تنها کشتاری است که هیچ آزاده‎ای بر آن خرده نگرفته. هیچ‎کس نگفته چرا مختار این‎طور قاتلان کربلا را قصاص کرد. البته در عصر ما، در دوران موسوم به اصلاحات، فردی که امروز به آغوش اربابانش پناه برده و قلم به مزد آن‎هاست و در آمریکا ضدامام زمان (علیه‎السلام) هم موضع می‎گیرد، چند سال پیش مقاله‎ای نوشت و در آن به مختار هم به‎شدت حمله کرد و اقدامات او را قصابی‎های فجیعی خواند، ولی چنین کسی، آزادگی ندارد که ما بخواهیم به‎حساب بیاوریم. هر آزاده‎ای که به این قضیه نگاه می‎کند به مختار خرده نمی‎گیرد چون کاری که آن جنایتکاران کردند، چنان فجیع بود که عاملان سرکوب کردن و از بین بردن را به هر صورت مستحق چنین برخوردی می‎کند و نمی‎شود بر مختار خرده گرفت.

نکته بعدی که منتقدان مختار مطرح می‎کنند، انتقام‎جویی اوست. باید دقت کنیم مختار از چه‎کسانی و برای چه انتقام گرفت. انتقام‎جویی شخصی در رفتار مختار نمی‎بینیم. آیه‎های متعددی در قرآن درباره قصاص وجود دارد که خداوند جنایتکاران و آن‎هایی که خونی را به ناحق ریخته باشند. در همین دنیا مجازات خواهد کرد و انتقام می‎گیرد تا چه رسد به آخرت. این یک سنت الهی است که ما هم در جریان انقلاب اسلامی دیدیم. جنایتکاران رژیم و عوامل ساواک که شکنجه می‎کردند بعد از پیروزی انقلاب به چنگ عدالت گرفتار شدند و انتقام آن جنایات گرفته شد و به‎سزای اعمال‎شان رسیدند. این‎ها وعده الهی است که در همین دنیا انتقام گرفته می‎شود. عذاب اصلی هم که می‎ماند برای آخرت. در این‎که مختار یک‎دست خدایی بود برای قصاص جنایتکاران کربلا، شکی نیست. به‎ویژه وقتی می‎بینیم ائمه (علیهم‎السلام) بر این کار مختار صحه می‎گذارند. امام صادق (علیه‎السلام) و امام باقر (علیه‎السلام) از مختار تجلیل می‎کنند و می‎فرمایند: «دل ما اهل‎بیت (علیهم‎السلام) را شاد کرد و غم و اندوه را از ما زدود و باعث شد خون ما قصاص شود.» این گفته‎ها نشان درستی کار مختار است. روایات هم متعدد است و در صحت آن شکی نیست. امام صادق (علیه‎السلام) می‎فرمایند: «پس از فاجعه کربلا، هیچ زنی از زنان ما بنی‎هاشم به سرش شانه نزد، آرایشی نکرد، خضابی نبست تا این‎که مختار، سر ابن‎زیاد و عمر سعد را برای ما به مدینه فرستاد.» این روایت نشان می‎دهد دل اهل‎بیت با کار مختار شاد شده و کار مثبتی انجام شده.

استناد بعضی منتقدان مختار شاید این باشد که امام سجاد (علیه‎السلام) مختار را تأیید نکرد و به او اجازه‎ای نداد. باید دقت کنیم امام سجاد (علیه‎السلام) در مدینه بود و عبدالله بن زبیر در حجاز قدرت پیدا کرد و مدعی خلافت بود، مردم هم با او بیعت کردند. معدودی از بنی‎هاشم حاضر نبودند او را به رسمیت بشناسند. حتی عبدالله بن زبیر وقاحت را به جایی رساند که آتش فراهم کرد و قصد داشت بنی‎هاشمیانی را که با او بیعت نکردند را بسوزاند، 17 نفر از جمله محمد حنفیه گرفته بود و چه‎بسا این جسارت را می‎توانست به ساحت مقدس حضرت سجاد (علیه‎السلام) هم داشته باشد. بعدها که از او پرسیدند تو به چه حقی می‎خواهی کسی را که حاضر به بیعت نیست، بسوزانی، استناد کرد به عمل عمر و ابوبکر. عبدالله بن زبیر نوه دختری ابوبکر بود. منظورش همان تهدید عمر هنگام حمله به خانه حضرت زهرا (سلام‎الله علیها) است که گفت: آن‎هایی که بیعت نمی‎کنند و تسلیم نمی‎شوند بدانند خانه را با کسانی که در آن پناه گرفته اند می‎سوزانیم. عبدالله بن زبیر هم به این کار عمر استناد می‎کند. مختار وقتی متوجه این ماجرا می‎شود، افرادی را می‎فرستد و این‎ها را نجات می‎دهد. در چنین فضایی امام سجاد (علیه‎السلام) اگر می‎خواست مختار را تأیید کند، بهترین بهانه به‎دست عبدالله بن زبیر داده می‎شد که شما از طرفی با من بیعت نمی‎کنید و از طرف دیگر مختار را که با من دشمن است و من کمر به هدم او بسته ام، تأیید می‎کنید. امام در حقیقت تقیه می‎کنند. روایتی داریم که امام از او برائت جسته و معلوم است که ایشان در مقام تقیه هستند، برای این‎که خطر فرد لجوج، بی‎منطق، تند و دیکتاتوری مثل عبدالله بن زبیر را از خودشان دور کنند؛ اما از طرفی هم هدایای مختار را می‎پذیرند. وقتی می‎گوییم قول و فعل و تقریر امام معصوم حجت است، باید بپذیریم که مختار مورد تأیید امام بود. اگر کار مختار ایراد داشت، ایشان هدایایش را قبول نمی‎کرد. این قضایا را باید با توجه به موقعیتی که امام در آن قرار داشته بسنجیم. آن شرایط سخت و خطرناک در زمان امام باقر (علیه‎السلام) نیست و امام باقر به صراحت ناسزاگویی به مختار را نهی می‎کنند و برای او طلب رحمت می‎کنند، آن‎هم سه بار. ایشان در حادثه کربلا حضور داشتند و جنایات را به چشم خودشان دیدند. کسی که امام معصوم برایش طلب رحمت الهی کند، حتما عاقبت به خیر می‎شود، چون دعای معصوم مستجاب است. کسی که کارش ایراد داشته باشد، شایستگی دعای معصوم را پیدا نمی‎کند.

در مجموع محققانی که مختار را زیر سئوال می‎برند و جنبه‎های مثبت او را نادیده می‎گیرند قضاوت‎هایی می‎کنند که به‎نظرم این قضاوت‎ها با سیره اهل‎بیت و فرمایشات آن بزرگواران و نظرات علمای ما مثل علامه حلی، علامه مجلسی و آیت‎الله خویی سازگار نیست.

وقتی این علمای بزرگ تأیید می‎کنند، جایز نیست مختار، این شخصیت را که خدمت عظیمی به اهل‎بیت کرد، زیر سئوال ببریم. این نگاه منصفانه نیست

منبع::نشريه پنجره

پی نوشت2

مادر محمد بن حنفيه از قبيله بني‌حنيف بوده كه مردان آن قبيله را حنفي و زنانشان را حنفيه ميخواندند. لذا محمد بن حنفيه به نام مادرش مشهور شده است

اميرالمؤمنين عليه السلام همسری به نام خولة الحنفيّة داشته اند که محمّد فرزند حضرت از آن زن است و برای تفاوت ميان محمّد که فرزند حضرت زهرا نبوده با امام حسن و امام حسين عليهما السلام به او ابن الحنفيّه می گفته اند. و اين لقب از زمان اميرالمؤمنين به او اطلاق می شود و در آن زمان نه مشکلی در پای او بوده و نه در چشم او - آنگونه که برخی در مورد عذر عدم همراهی او با امام در کربلا را کوری يا کم بينايی او می دانند- و او در جنگ جمل نبردی خوب داشته و جمله معروف تزول الجبال و لا تزل ، تد في الأرض قدمک ، أعرالله جمجمتک ... از اميرالمؤمنين خطاب به محمد در جمل است، او در صفين با عبيدالله بن عمر شجاعانه جنگيد. بنابراين اگر حنفيه را کسی منسوب به پای او بداند صحيح نيست و نام مادر او در تاريخ آنقدر مشهور است که قابل انکار نيست. ضمنا او به عنوان محمد الحنفية شناخته نمی شود بلکه محمد بن الحنفية است ، اگر آن فرضيه درست باشد معنايش اين می شود : محمد پسر کسی که پای او مشکلی دارد!! مثلا پايش کج است! چون حَنَفَ يعنی مايل شد. و به شير آب برای همين می گويند حنفية الماء

نوشته شده توسط کیوان ابراهیمی | لینک ثابت |

رابطه مختار با امام سجاد علیه السلام 
موضوع: چهارشنبه پانزدهم دی 1389 5:18

حضرت زین العابدین(ع) در کشمکش و درگیری بین امویان و عبدالله بن زبیر بی‌تفاوت ماند. ابن الزبیر آزاری به آن حضرت نرساند ولی در مکه او را تحت مراقبت داشت. در عین حال عامل دیگر در سیاست زین العابدین(ع) موضع‌گیری تردیدآمیز او نسبت به مختار است که به بهترین وجه کوشید تا حمایت صریح آن حضرت را به دست آورد.

مختار هنگامی که در حجاز بود، علاوه بر تماس‌های مکرر با زین العابدین(ع) به برنامه خود ادامه داد و حتی وقتی که به کوفه رفت از آنجا نامه‌ای به آن حضرت نوشت و در آن هم‌پیمانی خود را اعلام نمود. مختار در انتقام‌گیری از خون امام حسین(ع)، اکثر مسئولان و دست‌اندرکاران تراژدی کربلا را گردن زد و سر عبیدالله بن زیاد، طراح اصلی قتل عام کربلا را به حضور زین العابدین(ع) فرستاد نه برای ابن الحنیفه.

نقل می‌شود که علی‌بن‌الحسین(ع) بدین مناسبت آنچنان خوشحال شد که مردم گفتند پس از واقعه‌ی کربلا هرگز او را چنین بشاش و سرحال نیافته بودند. با وجود این، او همچنان موضع‌گیری بی‌طرفی و تردیدآمیز خود را نسبت به مختار ادامه داد.

مآخذ موجود حتی گزارش می‌دهند که زین العابدین(ع)، مختار را در معرض عام با عبارات تند تقبیح کرد که به نظر میرسد آن حضرت میخواسته است تا وی را بازجویی جدی بنماید. در عین حال، اگر این اخبار و گزارش‌ها صحیح باشد دلیل موضع‌گیری انزجارآمیز زین العابدین(ع) نسبت به مختار به خاطر این است که مختار ابن الحنیفه را به امامت اعلام کرد و زین العابدین(ع) این امر را به منزله‌ی غصب حقوق حقه‌ی خود می‌نگریست.

اصل بلامنازعی که وجود دارد این است که پس از شهادت حسین(ع) اکثر شیعیان از محمد بن حنفیه و نه از زین العابدین(ع) پیروی کردند. گرچه توّابون زین العابدین(ع) را امام آینده خود می‌دانستند؛ حتی مختار بقایای توّابون را که در جنگ عین‌الورده زنده ماندند به سوی ابن الحنیفه جذب کرد.

دلیل این امر روشن بود زیرا شیعیان کوفه، بخصوص موالی، نهضت فعالی را می‌جستند که بدان وسیله بتواند آن‌ها را از حکمرانی ظالمانه شامیان و امویان نجات بخشد و تنها راه خروج از این معرکه را در زیر بیرق مختار یافتند و شعاع امید را در نقش نجات بخش ابن الحنیفه که مختار آن را تبلیغ می‌کرد، دیدند.

ابن الحنیفه از جانب خود تبلیغات مختار را به نقش امامت و نجات‌بخش خود رد نکرد ولی در عین حال موضع‌گیری غیرمتعهدانه خود را نسبت به آن حفظ کرد و هرگز آشکارا دعاوی خود را به وراثت و جانشینی حسین(ع) بلند نکرد و اعلام ننمود.

منابع: تشیع در مسیر تاریخ، نوشته دکتر سیدحسین محمد جعفری، ترجمه دکتر سیدمحمدتقی آیت اللهی

کلینی-کافی

کشی-رجال
نوشته شده توسط کیوان ابراهیمی | لینک ثابت |

در روزهای عادی حزب اللهی ها کجا هستند؟؟ 
موضوع: سه شنبه هفتم دی 1389 2:52

وقتی نگاهی به گذشته میکنیم و شاهد راهپیماییها و شرکت در مراسمات مذهبی سیاسی کشور مان هستیم،مشاهده میکنیم جمع کثیری از افراد شرکت کننده در این مراسمات کسانی هستند که در سطح شهر به خصوص شهر تهران کمتر به چشممان می آیند. وقتی در تظاهرات 9 دی که حزب اللهیها ساندیس خور لقب گرفتند را ببینید، وقتی راهپیمایی همان سال  در22 بهمن را به یاد آورید

این مسئله کاملا مشهود و عیان می باشد. اینها از کجا آمده اند؟!!!! چرا کمتر در سطح شهرمان این افراد را میبینیم؟ قبل از اینکه این جواب را بدهم یا کسی به این سئوال جوابی بدهد لازم است به اتفاقی مهم که در تاکسی برایم رخ داده بود را برای شما بازگو کنم:

پل گیشا 6.8.89 ساعت 3 بعد از ظهر

  منتظر تاکسی بودم تا به سمت انقلاب بروم مدت زیادی نبود در انتظار بودم که یک  ون جلوم ترمز زد که انقلاب میرفت

سوارشدم. کنارم جوونی نشسته بود. به محض دیدن من گفت: خدا رو شکر تو این شهر تهران چهره ای جدید دیدیم .

من نگاهی به جوون کردم مشخص بود از شهرستان اومده بود و معلوم بود یا برای کار اومده  یا برای درس. ولی از لحن و چهرش فهمیدم شیشه خورده داره . گفتم منظورت از جدید چیه؟ منظورت کیه؟

جوون  باز گفت یعنی تیپ مثل شما خیلی کم هستن. کم تو تهران این جور قیافه ها میبینم، ریش بذارن از نظام حمایت کنن و......

منم که از این حرف جا خوردم ،تو فکر رفتم. تو ذهنم نگاهی کلی به سیمای شهر انداختم و مرور کردم دیدم راست میگه همینطوره نگاهی به پارکها کردم دیدم حزب اللهی پیدا نمیشه نگاهی به پاساژها کردم دیدم نه، موردی نمیبینم. نگاهی به مراکز تفریحی کردم و دیدم نه.

 اما یاد راهپیماییها و نمازهای جمعه وهیئات مذهبی افتادم و به جوون گفتم:

میخوای تیپ مثل ماهارو ببینی؟ برو عکسها و فیلمهای راهپیماییها رو ببین به وجود ما پی خواهی برد. میخوای جمعیت رو ببینی برو جمعه ها دانشگاه تهران تا نماز جمعه تهران رو ببینی وهمچنین هیئت های حاج منصور تو مسجد ارک تا از دیدن ما خسته شی و یا منتظر راهپیمایی میلیونی ماها باش تا دلت برا جوونای ژیگول  پیگول تنگ بشه.

این قسمتی از صحبتهای من با یه آدم مخالف بود که برای شما نوشتم. این بحث با اون جوون هر چند خیلی کوتاه بود و فرد خودش رو خیلی زود جمع و جور کرد ولی یه حقیقتی رو باید قبول کرد که جوون مخالف به اون اشاره کرد و من در اینجا به اون اعتراف میکنم:

واقعا این امت حزب الله در طول روز کجا هستند؟ چرا در پارکها انگشت شماری از مذهبیها حضور دارند؟چرا در پاساژهای تجاری حضوری از آنها نمیبینیم و چرا...؟

اگه به زندگی یکی مثل خودمون نگاهی بیندازیم و ا زصبح تا شب  اون رو مرور کنیم خواهیم دید از خواب که بیدار میشیم بعد نماز صبح نمیخوابیم تا بین الطلوعین بتونیم قرآنی تلاوت کنیم  و سپس آماده میشیم برای کار و ساعت 4 که از سر کار بر میگردیم استراحتی میکنیم و بعدش خودمون رو برای نماز عشا آماده میکنیم بعد نماز یکی دو ساعت مناجات خانوادگی و سپس اگه نیاز باشه مطالعه میکنیم و بعد تلویزیون رو روشن میکنیم وشروع به دیدن اخبار و دیدن سریال مشغول میشیم  بعد از اون هم  میگیریم میخوابیم  تا روز از نو و روزی از نو.

اگه بخواهیم پاساژی بریم چه برای خرید و چه برای نمایش سریع میریم پاساژ مهستان رو انتخاب میکنیم و سی دی های مذهبی و مداحی میخریم و سریع برمیگردیم خونمون تا فساد چون خرچنگی ما رو نگیره.

اگه جایی برای تفریح بخواهیم بریم، به دلیل وضع بد جامعه و برا اینکه فساد ماهارو چون مار افعی نبلعه،با بچه مون میریم حیاط خونمون تا اونجا به دوراز هرگونه فساد تفریح و استراحتی سالم داشته باشند . برا اینکه بخواهیم سفارش پیامبر رو  درباره ورزش شنا عملی کنیم،  تو همون حیاط یه لگن بزرگ آب میکنیم  و میریم تو لگن!!!  و همونجا به بچمون شنا یاد میدیم برا اینکه رفقامون رو ببینیم با هم تو پایگاه بسیج قرار میذازیم. و دیگر هیچ

حالا فهمیدید چرا مخالفان همیشه میگن راهپیماییهای سیاسی مذهبی در تهران دروغه؟

فهمیدید چرا میگن:اینها  از شهرستانها اتوبوس اتوبوس آدم میارن تا در راهپیماییها شرکت کنن؟

 و ادعا میکنن در عکسهای راهپیماییها با فوتوشاپ آدم میسازند؟

این ایرادی بزرگ است که همه ما دچار آن شده ایم و  و دچارش هستیم و باید قبول کنیم  اگر دشمن تعداد ما را کم جلوه میدهد ایراد از خودمان است. وقتی استکبار در راهپیماییها، جمعیت میلیونی را میبیند آن را لشکر کشی از شهرهای دیگر به تهران آن هم برای خوردن ساندیس  جلوه میدهد.

همه گول این را خورده ایم که به پارکها نرویم چون در آن فساد است به پاساژها نرویم چون در آن دختر بازی میشود به استخر نرویم چون.....

همینجا یاد سخنرانی حجت الاسلام قرائتی در مسجدالنبی شهرک قدس  در سال 1375 افتادم که میگفت: باید حز ب اللهیا خودشون رو در معرض دید قرار بدهند حتی ایشان میگفتند باید دیوار مسجد شیشه ای باشد تا  از بیرون به نماز خواندن تظاهر شود  چطور زنی که آرایش میکند خود را در معرض  دید قرار میدهد چطور کفش را  در پشت ویترین مغازه ها در معرض دید قرار میدهند ما هم باید خودمان را در معرض دید قرار دهیم.

این سخنان آقای قرائتی درباره تظاهر به نماز بود که ما میتوانیم آن را در همین راستا برای امور دیگر اجرا کنیم و فقط برای تظاهر آماده راهپیمایی سیاسی مذهبی، نباشیم بلکه حضور خود را در پارکها، سطح شهر، پاساژها،اماکن دیدنی-تاریخی،تفریحی و.. نشان دهیم، تا کسی دیگر نگوید در تهران آدم مذهبی نیست. دیگر کسی نگوید حزب اللهیا افسرده هستند و گوشه خانه هایشان مینشینند.و از همه مهمتر کسی نپرسد حزب اللهیها روزهای عادی کجا هستند؟!!!

گرفته شده از "تاس کباب" !  
نوشته شده توسط کیوان ابراهیمی | لینک ثابت |

برخیزید...رهبر آمده کنون در کنارتان 
موضوع: یکشنبه یازدهم بهمن 1388 15:26

"الموس الموس خلصنا من الکیبورد یا رب"...نه،امشب شب قدر نیست اما امشب دستانم را رو به آسمان دراز کرده ام و به سبک لیالی "رمضان الکریم" به خدا با زبان راز یا شاید هم اعتراض می گویم:"الموس الموس،خلصنا من الکیبورد یا رب".لب تابم را که کل قرآن در حافظه اش است،بر سر گذاشته ام.خسته شده ام از نوشتن.پاک کرده ام کامنت هایی را که از من خواسته بودند هر روز بنویسم و البته کامنت هایی که سبزها فحش رکیک داده بودند.اعتراض در چارچوب قانون اساسی،با فحش ناجور،جور در نمی آید.من از حرف "ک" بدم می آید.همه ناسزاهای رکیک با حرف "ک" شروع می شود؛درست مثل "کوفه".پدر کوفه.مادر کوفه.خواهر کوفه.عمه کوفه.دایی کوفه.اتفاقا دایی من به موسوی رای داد.قدیم ها که بچه بودیم و در کوچه،یکی به ما فحش رکیک می داد،مادرم می گفت:تو بد دهنی نکنی ها،فقط بگو"آینه"!آی،همه آنهایی که به من فحش رکیک دادید و ادب خانوادگی تان را به رخم کشیدید،من همین جا و به احترام مادرم،جواب شما را نمی دهم و فقط به شما می گویم؛"آینه" و الا از همه شما لات ترم؛من در جوبهای جاده ساوه به دنیا آمده ام و اگر لوطی گری به فحاشی است من ناسزاهایی در آستین دارم که اگر دوتای آنها را "علی پروین" بلد بود،الان شده بود مربی منچستر."کربلا" اما "آقای دهخدا"با "کاف" شروع نمی شود.اکبر گنجی اکبر "گاف" است و مدام گاف می دهد.اکبر گاف در دوم خرداد به خاتمی رای داد ولی خاتمی ادب به او یاد نداد.آقای گاف مدعی است:فاطمه بین در و دیوار نبوده و خدا مرده!خدا اما تا انتقام سیلی زهرا را نگیرد آرام نمی گیرد.ای سبزهایی که بوی لجن می دهید،بردید آبروی آن 13 میلیون هموطن سبزم را.ای بی ادب های بی دولت!اگر جز با فحاشی به من آرام نمی گیرید،پس ای ناسزاها مرا دریابید.خدایا!اینها چرا اینقدر بد دهن اند؟با همان زبانی که من نام حسین را جاری می کنم اینها با همان زبان به خمینی فحش بد می دهند.مردم ندیدند،تو که خدایا کامنت های شان را دیدی.خدایا!فرشته ها حق داشتند؛چرا ما را آفریدی؟ آی آدم!کاش آن سیب را نمی خوردی.باور کن معده ات آسیب نمی دید.سیبی که منجر به هبوط ما از بهشت شد،"ناشتا" هم خوب نیست.زخم اثنی عشر می گرفتی،آن سیب را نمی خوردی؟"آقای فرهنگ معین"!کربلا برای من با "کاف" شروع نمی شود،با "خون" شروع می شود.اصلاح کن لغت نامه ات را. خدایا!"الموس الموس خلصنا من الکیبورد یا رب."خسته شدم.خسته شده ام از بس نوشتم.من مگر چه کاره این انقلابم؟چرا "حمید رسایی" نوشته های من را می خواند و نوشته های خودش را نمی خواند؟این سایت های 8 طبقه،مگر خودشان نویسنده ندارند؟من هم می خواهم برای این انقلاب کلاس بگذارم.صدا و سیما از این پس حق ندارد نوشته های من را نشان دهد.خسته شده ام من.بریده ام.خسته شده ام از بس نوشته ام، و از بس نوشته های مرا با سانسور کار می کنند و از بس هر سایتی و هر روزنامه ای از ظن خود،بخشی از نوشته مرا بدون منبع کار می کند.من می خواهم بروم روی مین.ای زمین "فکه" آماده باش.خودکشی تنها گناهی است که ثواب دارد.گناه هم داشت پای خودم.شما را که در قبر من نمی گذارند.من خسته از این روزگار،پنج شنبه ای رفتم بهشت زهرا تا از شهدا استفاده ابزاری کنم.من رفتم بهشت زهرا تا به شهدا بگویم:حیف شد که جنگیدید.آشتی می کردید با صدام.شما چه کاره این انقلاب بودید؟به کدام حرف وصیت نامه تان عمل شد؟اینها حتی سلام شما را به امام نرساندند.اینها به جای رساندن سلام شما به امام در لحظه شهادت،جام زهر دادند به امام در لحظه رحلت.آقایان!مفت و مجانی دارم مطالب سخنرانی بعدی تان را آماده می کنم.جرئت دارید اینها را هم بخوانید.شما وصیت نامه شهدا را هم بدون ذکر منبع،به نام خودتان مصادره کرده اید.اگر این شهدا در هویزه قطعه قطعه نمی شدند،شما کجا بودید و دفاع از ولایت فقیه، کجا؟.یادتان رفته چه کسانی این حرفها را در دهان شما گذاشتند؟این همه مناظره شد،یک بار اسم "فکه"نیامد.اگر شهدا نبودند شما ولایت فقیه را،می دانستید چند بخش است؟مرد،مولای ماست که حتی "هزار سنگر" آمل از یادش نرفته است.مرد،"خامنه ای" ست که حتی در ظاهر، نشانی از شهدا دارد؛این "چفیه" در دل خود حرف ها دارد.شما دل به جیفه دنیا بسته اید و "خامنه ای" دل به چفیه شهدا.به جز "آقا"،تعارف که نداریم؛چفیه به هیچ کدام تان نمی آید.شما با همان کت و شلوار و دکمه ذوب در ولایت،خوشگل ترید.چفیه تیپ تان را بهم میزند. ای بسیجی تر از بسیجی  شده ها،ای فدایی تر از شهدا شده ها،ای ذوب شده های در ولایت،بی کوره شهادت،ای آب ندیده ها و آبی شده ها،بی جبهه و جنگ انقلابی شده ها،الکی ژست نگیرید.آخرین بار که به خانه یک مادر شهید سر زده اید بر می گردد به چند هزار سال قبل از میلاد؟یاد امام و شهدا دل شما را به "بهارستان" می برد یا "کرب و بلا"؟آقای اسفندیار!یک وام هم می دادی به "مادر شهید"ی که در همین تهران دارد لیف و سنگ پا می فروشد؛به جان احمدی نژاد لطمه ای به جایگاه هنر نمی زند.آقایان دست و دلباز!نمی خواهد هر روز به من زنگ بزنید و اعلام آمادگی کنید تا نوشته هایم را کتاب کنید.پول تان زیادی کرده،بدهید به خانواده "شهید محمدی"،تا هر روز به خاطر 2 میلیون تومان وام، پله های بنیاد را بالا و پایین نکند."هدیه تهرانی"،بلد است گلیم خودش را از آب بکشد بیرون.از تو نگیرد،از مشاور فرهنگی بنیاد باران می گیرد.او هم نداد،بالاخره شیطان بزرگ است؛پولی که آمریکا دارد خرج جنگ نرم می کند،آنقدر هست که هم به هدیه می رسد هم به اسفندیار.پیوندتان مبارک.ان شاالله صد سال زنده باشید و خون به دل رهبر کنید.اگر مردی،این بخش نوشته  ام را هم بخوان آقای رسایی.من در این موارد قلمم بهتر و قشنگ تر است؛در وادی فراجناحی،کلمه را به کمال می رسانم و جمله را به جمال.در قلم من جوهری از گوهر حق وجود دارد و تلخی را هم می نویسم ولو به قبای سپید کاغذ بر بخورد.زورت را فقط به شیخ نرسان،آقای وکیل مجلس.آری نوشتیم "محاکمه" اما خوانده شد "مناظره"،نوشتیم "دادگری" اما خوانده شد "میانجی گری"، نوشتیم "ولایت" اما خوانده شد "حکمیت"، نوشتیم "گوشمالی" اما خوانده شد "ماستمالی"، نوشتیم "اقتدار" اما خوانده شد "اعتدال"،نوشتیم "مبارزه" اما خوانده شد "مغازله"،نوشتیم "پیروی" اما خوانده شد "میانه روی".اما آقایان!چیزهای دیگری هم هست که ما نوشتیم و جور دیگری خوانده شد؛نوشتیم "فکه"، خوانده شد "مکه".نوشتیم "خط مقدم"، خوانده شد "خیر مقدم".نوشتیم "احمدی نژاد"، خوانده شد "مشایی".نوشتیم "سر همت"،خوانده شد "همسر همت".نوشتیم "نا گفته های جنگ" ،خوانده شد "گفته های قشنگ".نوشتیم "عدالت"،خوانده شد "عداوت".نوشتیم "طلاییه"،خوانده شد "زعفرانیه".نوشتیم "شاخ شمیران"،خوانده شد "کاخ شمیران".نوشتیم "جانباز"،خوانده شد "باندباز".نوشتیم "بسیجی"، خوانده شد "آرپیجی".نوشتیم "شلمچه"،خوانده شد "به من چه؟به تو چه؟" و به شما چه این حرفها.اگر به زیبایی قلم است که اینها را قشنگ تر نوشتم؛جوانمردی پیدا می شود فردا در "رو به فردا" این جملات را هم بخواند؟نه،من هیچ روز نامه ای را اذیت نمی کنم.این مطلب را به هر سردبیری که بدهی،یک جایش را قیچی می کند.راست ترین حرف را در این مملکت "شهید آوینی" زد:"در جمهوری اسلامی آزادی برای همه هست مگر برای حزب اللهی ها".حتی اگر جمهوری اسلامی 40 میلیون رای داشته باشد،باز هم حزب الله تنهاست.حزب الله تنهاست و از آن تنهاتر حزب روح الله و از آن تنهاتر حزب سید علی.ما حتی در میان قربا،غریبیم.ما تنهاییم،نزد دوستان مان تنهاتر.ما غریبیم،نزد آشنایان مان،غریب تر.ما نه غریب مدینه ایم نه غریب کوفه و نه حتی غریب کربلا.ما غریب دوستان قریب مان هستیم.ولش کن آقای الهی قمشه ای این "کثرت در وحدت" را.بگذار یک بار هم که شده به جای تو "آوینی" از "غربت در قرابت" برای مان بگوید.صحبت های شما عمه اوباما را هم جذب اسلام کرده است.ما دل مان برای اسلام خمینی،اسلام ناب،اسلام جهاد تنگ شده است.شما به ما بگویید اسلام طالبانی.اسلام بارزانی.شما به ما فحاشی کنید تا رودل نکنید.ما مومن به اسلام مبارزه ایم.اسلامی که باج ندهد.تاج و تخت ندهد.اسلامی که علمدارش تسلیم خدا باشد نه تسلیم آمریکا.ما مسلمانیم به اسلام مقتدای مان خامنه ای.من نمی گویم خامنه ای،"علی" است ولی در عجبم از این همه عایشه.از این همه طلحه.از این همه زبیر.از این همه ابن ملجم.شما ابوموسی اشعری را به تولید انبوه رسانده اید.با سلول های بنیادی،مگر قرار نبود "گوسفند" تولید شود؟!آری،بخندید.به ریش ما بخندید.شما کارخانه "قطام سازی" را واگذار کرده اید به بخش خصوصی و با سودش بر تن دختران قشنگ،مانتوهای کوتاه و تنگ و رنگارنگ می کنید.کاش اینها را می گفتی آقای رسایی.نه برادران چپ و راست!من خامنه ای را علی نمی دانم اما در عجبم که چرا شهر ما "کوفه" شده است و مدام "نامه" در آن شکوفه می زند.چند تا نامه دیگر به مولای ما بنویسید،دقیقا می شود به تعداد نامه های کوفیان به "حسین ابن علی".شما هنوز جا دارید و شما هم هنوز جا دارید برای فحاشی علیه ما.شما از ما عقده دارید؛به ما فحش بدهید.ما حق شما را خورده ایم.پدران ما غلط کردند که جنگیدند.سهم ما همین ناسزاهایی است که بارمان می کنید.ما چشم و چراغ این ملت نیستیم.چشم و چراغ و چلچراغ این انقلاب آقازاده ها هستند که در سونای بخار دارند چربی های شان را آب می کنند.امام بر دست و بازوی آقازاده های نازنازو بود که بوسه می زد نه بسیجی ها.امام وقتی از نوفل لوشاتو آمد رفت نیاوران،نیامد با توده های محروم در بهشت زهرا.امام غبطه می خورد وقتی خرس گنده های این سران فتنه را در تورنتو می دید.آقایان!امام کی گفت پشتیبان مصلحت نظام باشید تا این انقلاب به دست لباس شخصی ها نیافتد؟!اول لباس شخصی انقلاب، خود امام بود،اگر قرار است بچه های بسیج را لباس شخصی بخوانید.شما به بسیج حسودی تان می شود.شما به ولایت حسادت می کنید.امام ولایت فقیه را ولایت رسول الله می دانست نه ارادت به سران فتنه را.شما از نام علی بدتان می آید و از ذوالفقار علی می ترسید.شما با عدالت،عداوت دارید.شما علی را "ولی" می دانید به معنای دوست و از این روست که از این دوست سهم تان را می خواهید.این است که قصه ما را غصه دار کرده است.این است که ما غریبیم؛غریب حتی در جمع دوستان مان.مولای ما!امسال هم 12 بهمن،صبح زود به بهشت زهرا می روی؟"این عمار" را آنجا باید گفت.آنجا باید با آسمانی ها درد دل کرد.مزارعمار آنجاست.مزار ذوالشهادتین آنجاست.آنجا جای باصفایی است.قبرستان اینجاست.اینجا "چاه" است و آه تو را برادران سابقت نمی شنوند.این ملت بود که چشمان بصیرتش باز بود.ما دست خدا را در این حوادث دیدیم که از آستین تو بیرون آمده بود.برو ای جانباز انقلاب و حرفهایت را به امام بزن.بگو که خواص،بعد از روح خدا چگونه تنهایت رها کردند.بگو به امام،اسرار مگو را.حرف هایت را بزن.با "چمران" با "کریمی" با "برادران  دستواره" درد دل کن.به شهدا بگو که کجایند؟به شهدا بگو ناگفته ها را.به شهدا بگو حرف ما را.به شهدا بگو:

برخیزید،برخیزید.برخیزید/برخیزید ای شهیدان راه خدا/ای کرده بهر احیای حق جان فدا/کز قطره قطره خون پاک شما/می روید تا ابد در وطن لاله ها/برخیزید.برخیزید/رهبر آمده کنون در کنارتان/ تا سازد غرقه در بوسه خاک مزارتان/ تا گیرد خون بهای شهیدان ز اهرمن

 

 

                                         ***

"الموس الموس خلصنا من الکیبورد یا رب"...خسته از این همه دلتنگی،رفته بودم بهشت زهرا،شب جمعه ای که گذشت.جوانکی که موهایش را شبیه "رود گولیت" درست کرده بود و در آن سوز و سرما،دم پایی لاانگشتی پا کرده بود از من نشانی مزار "شهیدپلاک" را پرسید.گفتم:پلاک نه،"پلارک".گفت:همانی که قبرش بو می دهد.گفتم:بوی چی می دهد؟گفت:بوی گلاب.با انقلاب لج کرده بودم.به او گفتم:اینها خالی بندی است.گفت:ولی شنیده ام این شهید،مریض شفا می دهد.گفتم:خرافات است.گفت:حالا قبرش بو می دهد یا نه؟گفتم:من الان سرما خورده ام،ولی تا به حال،مزار این شهید را بو نکرده ام.گفت:مادر بزرگم بو کرده،می گوید؛یک بوی خوبی می دهد.گفتم:کاری ندارد؛عوامل رژیم هر روز صبح می آیند و روی این قبر،گلاب قمصر می پاشند.عجب حالی گرفتم از انقلاب.یک،هیچ به نفع من!گفت:طرفدار موسوی هستی؟گفتم:آره.طرفدار خاتمی و به خصوص کروبی هم هستم.می میرم برای شیخ.خونی که در رگ ماست،حیف که به گروه خونی کروبی نمی خورد!!! و الا هدیه می دادم به شیخ.کروبی اگر رهبر بود،"شهرام" می شد رئیس جمهور.گفت:پس چرا ریش داری؟قیافه ات شبیه بسیجی هاست.گفتم:صورتم لاغر است و ریش می گذارم تا پرپشت تر نشان دهد.گفت:اول یک خورده ترسیدم.گفتم:از چی ترسیدی؟گفت:خیال کردم تو هم با اینهایی.گفتم:با کیا؟گفت:با همین ها دیگه.گفتم:تو نظام را قبول داری؟گفت:نه.گفتم:انتخابات به کی رای دادی؟گفت:به احمدی نژاد.گفتم:احمدی نژاد را قبول داری؟گفت:اول خیلی قبولش نداشتم اما شبی که در مناظره علیه آقازاده ها حرف زد خیلی باهاش حال کردم.گفتم:چطور نظام را قبول نداری ولی به احمدی نژاد رای دادی؟گفت:چون علیه مفسدین اقتصادی حرف زد.گفتم:اینها همه اش حرفه،کدام مفسدین اقتصادی؟گفت:همین ها را می گم دیگه.گفتم:خامنه ای را قبول داری؟گفت:تو قبولش داری؟گفتم:من از تو سئوال کردم.گفت:مادرم می گوید؛"خامنه ای طرفدار ماهاست".گفتم:خانه تان چند متر است؟گفت:60 متر.گفتم:بنده خدا!تو که رسانه نداری.حرفت به گوش کسی نمی رسد.گفت:مادر م می گوید خامنه ای اگر نبود اینها ما را داخل آدم حساب نمی کردند.گفتم:مادرت را نگفتم.گفت:مامور پمور که نیستی؟گفتم:نه.گفت:ولی به قیافه ات می خوره ها.گفتم:کدام مامور شلوار لی می پوشد؟گفت:راست میگیا.من میگم این خامنه ای می خواهد درست کند اما اینها نمی گذارند.گفتم:مشایی را می شناسی؟گفت:تو خدمت یک دوست داشتم فامیلی اش مشایی بود.در جیبش مواد پیدا کردند،رفت حبس.گفتم:هدیه تهرانی را می شناسی؟گفت:بازیگره؟گفتم:نه،عکاسه!!گفت:من با پرویز پرستویی حال می کنم.گفتم:الان به نظر تو حق با سران فتنه است یا این طرف؟گفت:برو فکر نان کن که خربزه آب است.گفتم:بچه کجایی؟گفت:قلعه حسن خان.گفتم:نظرت درباره فتنه اخیر چیست؟گفت:خیلی بد شده.الان پدرم کارگر است،عصرها می رود مسافرکشی.الان یک کیلو گوشت چنده؟گفتم:گرانی را نگفتم.گفت:پس چی؟گفتم:بفرما،اول شما بردار.گفت:خیلی ممنون آبجی،فاتحه اش را می فرستم...خواهر بسیجی بودآ؟گفتم:آره.گفت:من خودم الان دوجا دارم کار می کنم.همیشه هشتم گرو نهم است.گفتم:ازدواج کردی؟گفت:نه.گفتم:چند سالته؟گفت:31 سالمه.تو چند سالته؟می خوره 35 ساله ات باشه.گفتم:هم سن ایم.گفت:برای چی ریش گذاشتی؟گفتم:گفتم که.گفت:می زننا!گفتم:کیا؟گفت:همین سبزا دیگه.گفتم:سبزا میگن، اینا اونا رو می زنن.گفت:ما آخرشم نفهمیدیم تو این مملکت کی داره حرف راست میگه؟گفتم:"آملی لاریجانی" رو می شناسی؟گفت:رئیس مجلسه دیگه!!!!گفتم:علی مطهری رو می شناسی؟گفت:همون که اول انقلاب شهید شد؟گفتم:اون اسمش "مرتضی" بود.گفت:"علی" دیگه کیه؟... یه رفیق داشتم؛"علی".قیافه اش کپی تو بود.اول دیدمت خیال کردم اونی.عشق "داریوش" بود.عین تو ریش داشت و شلوار لی می پوشید.خدا رحمتش کنه.پیک موتوری بود؛اسلامشهر تصادف کرد،رفت زیر کامیون.باباش معتاد بود؛یه تنه خرج شون رو می داد.الان یکی از خواهراش خراب شدن.اون دو تای دیگه میرن سر کار ولی چون به چشم خواهری خوش گلن،صاحب کار بهشون میگه باید دومنظوره باشین!می فهمی که دارم چی میگم؟الان وضع جامعه خراب شده.خود ما پنج نفریم،داریم تو قوطی کبریت زندگی می کنیم.آخرشم نگفتی مزار این یارو شهیده کجاست.گفتم:من مزار "ندا" را می دانم.گفت:ندا دیگه کیه؟گفتم:در راه جنبش سبز شهید شد.اسمش "ندا آقا سلطان" بود.گفت:سلطان فقط"علی پروین".ما ندا مدا حالیمون نیست.تو رختکن یه فحش رکیک می داد به بازیکن،یارو نیمه دوم مثل خر می دوید.گفتم:فحش رکیک!!!!گفت:چیزی گفتی؟گفتم:نه!گفت:داش،اصلا بینم مگه زنها هم بمیرن شهید حساب میشه؟گفتم:فعلا خر تو خره!گفت:این همه شهید برای چی خون دادن؟که الان وضع اینطوری باشه؟!گفتم:الان جنگ بشه میری جبهه؟گفت:مگه خرم!تو می ری؟گفتم:مگه خرم!گفت:ولی من میرم.گفتم:خریت نکن.گفت:"خرما"هه عجب چسبیدا.دم آبجی مون گرم.گفتم:به نظر تو در انتخابات تقلب نشده؟گفت:مگه بازم رای گیری بود؟گفتم:همون ریاست جمهوری را میگم.گفت:7ماهه گذشته که،این سوسول موسولا هنوزم ول کن نیستن؟ببین داش،انقلاب خمینی از همین پایین شهر شروع شد.از بالا شهرم مگه چیز می شه؟...اصلا خوب مخ ما رو تیلید کردیا.گفتم:داریم حرف می زنیم.گفت:ما داداش ساعتمون به همین وقت ایرون میزونه.فهمیدی؟داداش بزرگم وقتی شهید شد من یه الف بچه بودم.اونو تو قبرنکردیم که اینا حالا زرت و پرت زیادی کنن.گفتم:کیا؟گفت:فرقی نمی کنه همشون.گفتم:داداشت کجا شهید شد؟گفت:نمی دونم،فکر کنم تو چیز بود.گفتم:تو چی؟گفت:کربلای پنج بود،چهار بود؛آهان تو دهه فجر بود؛یعنی توی...گفتم:والفجر هشت؟گفت:تو هم مثل اینکه اهل بخیه اییا. "داش اصغر" حتی جنازه شم برنگشت.گفتم:اینجا را می بینی؟مستقیم میری تا آخر.به اون میدونه که رسیدی،به هر کی بگی،نشونت میده.گفت:تو نمی یای؟گفتم:نه.گفت:با این شهید نسبتی داری؟خیلی شبیته!گفتم:نه.گفت:این گلها رو تو،روی این قبر اینجا گذاشتی؟گفتم:نه.گفت:همه شون حیف شدن.گفتم:نه.گفت:اینجا فقط قبر پلارک بو می ده؟گفتم:نه.گفت:سیگار می کشی؟گفتم:نه.گفت:به موسوی رای دادی؟گفتم:نه.گفت:کاری نداری؟گفتم:نه.گفت:آخرشم نگفتی برای چی ریش گذاشتی!!

                                          ***

"الموس الموس خلصنا من الکیبورد یا رب".

نوشته شده توسط کیوان ابراهیمی | لینک ثابت |

در جستجوی واقعیت 
موضوع: پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 5:14
ظاهرا بی بی سی، بالاترین، رادیو فردا و غیره طی مصاحبه ها و خبرهایی منکر عهده دارشدن انجمن پادشاهی در مورد این اقدام شده بودند. طی تحقیقات بنده پایگاه "تکاوران تندر" که ظاهرا متعلق به این گروه مسلحانه است طی مطلبی اعلام مواضع کرده است

بازتاب  گسترده  عملیات  غرورآفرین   فرزندان  ایران
در  رسانه های  داخلی  و  جهانی  
 و  وحشت  و سردرگمی  شدید  رژیم  اسلامی  !
بار دیگر مشت آهنین تکاوران انجمن پادشاهی ایران ، قامت پوسیده  رژیم اسلامی را به لرزه انداخت.
رژیم اسلامی که این روزها همچون گذشته ، در مقابله با جوانان بپاخاسته میهن و تکاوران جان بر کف انجمن پادشاهی ایران ،
دچار سرگیجه شدیدی شده ، به سان عملیات های قبلی انجمن پادشاهی این عملیات را نیز در ابتدا  شتاب زده اعلام نمود و به «تروریست های انجمن پادشاهی» نسبت داد، سپس بلافاصله سانسور  کرد، و حالا هم توسط عیادی داخلی و خارجی اش و به نقل از سایت جعلی و لقد مال شده تندر.دات.ارگ و مهره های سوخته اش ، به خود و عوامل خود نسبت میدهد و  البته هر از گاهی هم از فرط گیجی و درماندگی ، این عملیات را به استکبار و اسراییل و امریکا نسبت داده و علیرغم تمام این دست و پا زدن ها،همچنان در سرگیچی شدیدی به سر برده و از شدت درد به خود می پیچد !

ما این رفتار رژیم اسلامی را کاملا درک می کنیم و با آن بخوبی آشنایی داریم و  از قبل هم پیش بینی آنرا می کردیم ، چرا که نمونه اینگونه موضعگیری و سرگیجی را در ماجرای انفجار حسینیه شیراز در 24 فروردین 6372 شاهنشاهی به خوبی بیاد داریم ، آنجایی که رژیم آنرا از ابتدا شدیدا انکار و سانسور میکرد و بعد از آن ، به یک اتفاق در انبار مهمات نمایشگاه جنگ نسبت داد ، و پس از مدت ها سرگیجی و درماندگی وادار به اعتراف به ماجرای حقیقی انفجار و عملیات تکاوران انجمن پادشاهی شد.
 
جالب است که این بار نیز رژیم همان مشی قبلی را در پیش گرفته و با تمام ابزارهای تبلیغاتی خود و سربازان گمنام امام زمانش در داخل و خارج ، تلاش میکند که این ماجرا را نیز لوث و از پیش طراحی شده و منتسب به عوامل خود نشان دهد ! 

ما بار دیگر ضمن پذیرش مسئولیت این عملیات غرورآفرین ، اعلام میکنیم  تا زمان آزادی ایران ، با رژیم اسلامی با زبان خودش یعنی « خشونت و ترور » صحبت خواهیم کرد و از راه خود هرگز عقب نخواهیم نشست.
ما حاضریم در یک کشور بیطرف اروپایی یا امریکایی و در یک دادگاه بین المللی  ، شواهد  و مدارک خود را ارائه داده
و مسئولیت کامل این حمله پارتیزانی و نیز حملات مسلحانه قبلی را بپذیریم.

ما نه اصلاح طلب هستیم ، نه دنبالروی جریان سبز و لجن مال شده اسلامی ، و نه هوادار جناح غالب یا مغلوب رژیم تازی تباران. 

ما خواهان برقراری یک حکومت ناسیونالیست ایرانی و سکولار با رعایت موازین سوسیالیسم و عدالت برای همه و برقراری آیین ریشه ای و احیای قدرت ایران در حد عهد هخامنشیان و حتی فراتر از آن ، و تضمین سربلندی ایران و ایرانی و زدودن آیین 1400 ساله تازی از ایران هستیم  و برای این هدف خود تا پای جان می جنگیم. 
این ها اهداف ما و آرمان های فرود فولادوند ، رهبر انجمن پادشاهی ایران ، میباشد و در راه رسیدن به هدف خود هر بهایی که لازم باشد را میپردازیم.

ما برای فعالیت های خود نیازی به تایید رسانه های بیگانه ای چون بی بی سی ، رادیو فردا ، صدای آمریکا  و ... و خاتمی ها ، موسوی ها ، کروبی ها ، گنجی ها ، سازگاراها ، مخملباف ها ، بازرگان ها ، سحابی ها ، گوگوش ها ، و غیره نداریم.

رسانه های های بیگانه مجازند هر لجن پراکنی که مایل اند علیه حرکت آزادی بخش جوانان ایران انجام دهند.

قضاوت درستی یا نادرستی حرکت ما با تاریخ خواهد بود.  همانطور که بابک خرمدین یا روزبهان خراسانی در زمان خود یاغی ( یا به واژه امروزی تروریست) خوانده می شدند.

ما نیز از پروپاگاندای جهانی علیه خود هیج هراسی نداریم بلکه نیرومندتر از گذشته ،  اهداف خود را دنبال خواهیم نمود.

پاینده ایران      کوبنده تندر فولادوند        برافراشته پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان
تکاوران تندر - انجمن پادشاهی ایران

  یورش  دلاورانه  فرزندان  ایران   و
 ترور   مسعود محمدی   با   ماده منفجره   در  تهران

بامداد سه شنبه 22 دی 6373 شاهنشاهی 

بامداد امروز طی یک عملیات هماهنگ و برق آسا توسط فرزندان دلاور ایران ،  مسعود محمدی ، از مزدوران رژیم اسلامی و
استاد دانشگاه تهران در رشته انرژی هسته ای ،  با ماده منفجره و کنترل از راه دور  ترور شد. 
این مزدور از عناصر اصلی توسعه برنامه اتمی رژیم اسلامی در سالهای اخیر بود
 که در سرکوب مردم در حوادث اخیر بعنوان لباس شخصی نیز نقش موثر و فعال داشت.
  لازم به توضیح است قبل از این عملیات ، بارها به این مزدور هشدار داده شده بود.
ما بار دیگر به تمام عناصر و مزدوران رژیم اسلامی هشدار می دهیم دست از همکاری با جنایتکاران مسلمان بردارید ، در غیراینصورت سرنوشت خوشی در انتظار شما نخواهد بود ، و دیر یا زود در آتش خشم فرزندان ایران گرفتار می شوید.

پاینده ایران    کوبنده تندر فولادوند    برافراشته پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان
تکاوران تندر - انجمن پادشاهی ایران
تنها   راه   رهايی   ميهن   ،   مبارزه   مسلحانه
http://92.48.206.89/~takavaran
http://takavaran-tondar.100webspace.net

مبارزه پارتیزانی و اصول آن
 مبارزه پارتیزانی و اصول آن 2
آموزش ساخت بمب های دست ساز
سموم کشنده شیمیایی و بیولوژیک
راکت های دست ساز کوتاه برد
فنون مبارزه خیابانی و شهری
بانک اطلاعات اسلحه شناسی
چهره نگاری
اسلحه شوک الکتریکی
بازکردن قفل و دستبند
استراق سمع
سلاح کلاشنیکف
سلاح کمری ماکاروف
رهگیری لحظه به لحظه
اسپری  اشک آور
شناسایی هوایی
شنود مکالمات بی سیم
 مقابله با امواج پارازیت
امنیت در اینترنت
آموزش عبور از فیلترینگ
دانلود   فیلتر شکن   اولتراسرف
دانلود   فیلترشکن   فری گیت
اصول حفاظت اطلاعات



آموزشهای مبارزاتی از
گروه های پنجاه و هفتی :
اصول مخفیکاری ، فن مبارزه با پلیس
آموزشهایی برای جنگ چریکی در شهر

 

این گروه در مطلبی دیگر مینویسد

تکاوران تندر

اطلاعیه :  افشای  مزدور  وزارت  اطلاعات

جمشید شارمهد - مزدور وزارت اطلاعات

به اطلاع عموم یاران و مبارزین میهن پرست میرسانیم تارنمای  tondar.org که توسط شخصی به نام "جمشید شارمهد" با نام مستعار "روزبهان 7105"  اداره میشود ، هیچ ارتباطی با «تندر» یا «انجمن پادشاهی» یا «فولادوند» ندارد و این شخص که خود را "سرپرست تندر" معرفی میکند ، هیچ سمت رسمی در انجمن پادشاهی یا تندر نداشته و ندارد و هیچ حکمی تاکنون از سوی رهبری جنبش یعنی فرود فولادوند به وی برای سرپرستی تندر داده نشده و علیرغم درخواست بچه های انجمن پادشاهی از وی برای اثبات و نشان دادن چنین حکمی در صورت وجود ، هر بار طفره رفته و سرباز زده است . به اطلاع هم میهنان میرسانیم این عنصر طبق شواهد موجود ، وابسته به وزارت اطلاعات رژیم اسلامی بوده و با هدف شناسایی میهن پرستان واقعی و نیروهای اصلی تندر و انجمن پادشاهی و فروختن آنها به رژیم اسلامی ،  موذیانه مشغول فعالیت میباشد. لو رفتن تعدادی از هواداران تندر و انجمن پادشاهی در داخل میهن در ماههای اخیر و همچنین کنجکاوی وی برای کشف هویت تک تک اعضای تندر اثبات این مدعا است. 

 بنابراین هشیار باشید و از تماس با باند مخوف  tondar.org و جمشید شارمهد (روزبهان 7105) خودداری کنید تا در دام رژیم اسلامی و سربازان گمنام امام زمان گرفتار نشوید.


مصاحبه «رزیتا منطقی» با صدای امریکا در مورد باند مخوف  «تندر.دات.ارگ» و افشای «جمشید شارمهد»

لینک مستقیم برنامه


سند دیگری از قلابی بودن  باند  مخوف  «تندر.دات.ارگ» و  «جمشید شارمهد»  مستقر در امریکا


پرسش و پاسخ   در مورد  «جمشید شارمهد»   با یکی از خوانندگان

رفقای گرامی در گروه تکاوران تندر ، 

باگرمترین درودها-ازطرف ***** ،
امروزفرصتی پیش آمدتاباشما گفتگوکنم .مدتی قبل مسائلی بین شما و آقای جمشیدشارمهد که به گفته رفیقمان **** ،  ایشان درلوس آنجلس زندگی می کنند پیش آمدومن بطورخلاصله مطلبی رادراین موردعنوان کردم. رفیق عزیزدرصورت امکان واگرازنظرخودتان مشکلی دربین نیست توضیحی مفصل بدهیدتامانیزدرجریان آن باشیم مسئول ***** ورابط سازمان ماباسازمانهای دیگرمطالبی راعنوان وبرای ***** ارسال کردند. ****** بابررسی مطالب نگاشته شده درسایت شماقراراست تصمیماتی رابگیرد. به همین دلیل اگرخواهان وخواستارآن شدیدواگراشکالی نداردبگوئیدکه بین شما وگروه دیگرتندرچه پیش آمدکه اینگونه باهم برخوردکردید؟
باسپاس فراوان

رفیق شما *****

*********************************************

درود بر شما


آنچه رخ داده کاملا واضح است و در هر دو تارنمای «تکاوران تندر» و «تندر.دات.ارگ» میتوان یافت ، و آنهم :

- خروج آقای «جمشید شارمهد» از مسیر استاد فرود فولادوند

-  تصمیم گیری های خودسرانه ایشان تحت عنوان «تندر»

- اصرار ایشان در معرفی کردن خود بعنوان رهبر و سرپرست تندر در غیاب استاد فولادوند(در صورتیکه ایشان یعنی آقای جمشید نه شایستگی و نه حکم چنین مسئولیتی را دارند)

- رفتن زیرپرچم و عبای موسوی و کروبی و حمایت بی چون و چرا از بچه سیدها ( این مطلب هنوز در تارنمای ایشان یا همان تارنمای تندر.دات.ارگ قرار دارد)

- بی احترامی و زیرسوال بردن پرچم شیروخورشید و امتناع از قرار دادن آن در تارنمای تندر.دات.ارگ یا در پس زمینه مصاحبه ها و حتی انتشار مقاله های مسموم علیه این پرچم ملی در پیک خبری تندر

- و از همه اینها بدتر و خطرناک تر ، کنجکاوی برای کشف و ضبط هویت تک تک اعضای تندر (که کاملا خلاف اصول اولیه تشکیل هسته های مبارزاتی تندر در زمان استاد فولادوند میباشد) بدون ارائه دلیل قانع کننده برای این حرکت خطرناک اطلاعاتی

البته به همه اینها عدم شفافیت و دروغگویی های مکرر ایشان در موارد مختلف از جمله در مورد وضعیت فعلی استاد فولادوند ، دستگیری و اعدام یاران پیشین ، وضعیت مالی رادیو تندر و علت تمام شدن کل بودجه تندر آنهم بطور ناگهانی و ظرف یکسال ،  و تو بوق و کرنا کردن برای کمک مالی و  دهها مسئله و مطلب دیگر را باید افزود که از حوصله این نامه خارج است و لزومی برای بیان آن نیست.

ضمن اینکه شما در وبلاگتان به آقای «مهران» از گروه تکاوران تندر توهین نموده و به صرف درخواست ایشان از شما برای یک گفتگوی اینترنتی ، او را به مشکوک بودن و به همکاری با رژیم متهم نمودید!!!

 به هر حال هر آنچه لازم بود به شما توضیح داده شد. قضاوت با خود شما .

خوش و پیروز باشید

--
تکاوران تندر - انجمن پادشاهی ایران


ما طرفدار جنایتکارانی همچون موسوی و کروبی نیستیم
ما سربازان فرود فولادوند هستیم
و ارتباطی با باند مسموم و خطرناک  
tondar.org
  نداریم
 
پیروی درج مصاحبه مسموم و آخوندی در تارنمای  www.tondar.org  مبنی بر «سودمندبودن فعالیت های موسوی و کروبی برای تندر» و «پشتیبانی کامل تندر از فعالیتهای آنان»  ، بدینوسیله به اطلاع عموم هم میهنان میرسانیم تکآوران تندر و سربازان راستین فرود فولادوند به هیچ عنوان طرفدار جنایتکاران و حرامزادگان مسلمانی همچون موسوی و کروبی که دستشان به خون هزاران هزار جوانان میهن آلوده بوده و به قول خودشان مطیع و ملتزم به جمهوری اسلامی و قانون اساسی ننگین آن هستند ، نمیباشند و هرگز زیر پرچم این گجستکان «سبز» نخواهند رفت.
تکآوران تندر تنها برای آزادی میهن و براندازی جمهوری اسلامی و فقط در راستای آرمان فرود فولادوند فعالیت میکنند و نه برای تثبیت قدرت بچه سیدها و نوکران آنها !
فعالیت تارنمای تکآوران تندر ، کاملا مستقل از جریان مسموم و باند خطرناک و وابسته تندر.دات.ارگ میباشد و  هرگز تسلیم القائات وزارت اطلاعات رژیم اسلامی و بچه آخوندهایی که خود را «تندر» و «پیروی فولادوند» میدانند نخواهد شد و به راه خود در راستای آموزش جوانان میهن برای براندازی اهریمن جمهوری اسلامی و آزادی کامل میهن از آخوندیسم و نوکران مدرن آنها ادامه خواهد داد.


یاران میتوانند همچنان از طریق ایمیل زیر با ما در تماس باشند :
takavaran.tondar@gmail.com
 

پاینده ایران     کوبنده تندر فولادوند      برافراشته پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان
تکاوران تندر - انجمن پادشاهی ایران
30 امرداد 6373 شاهنشاهی


.

و اما دلیل این لجن پراکنی ها  از سوی مسلمان زاده ای بنام  «جمشید شارمهد» چیست ؟

دلیل خیلی روشن است. وحشت رژیم اسلامی از انجمن پادشاهی و تکاوران تندر !  و وحشت از پیشرفت آموزشی ، فنی و تحقیقاتی بچه های کوروش و داریوش ! و این دقیقا همان چیزی که تکاوران تندر را از سایر اپوزوسیون نماها و حتی آنهایی که ادعای مبارزه مسلحانه با رژیم را دارند و اسم خود را ببر یا عقاب گذاشته اند ولی در عمل پشه و سوسک هم نیستند ، متمایز میکند. رژیم درمانده اسلامی  که این روزها  در برخورد با تکاوران تندر و جوانان مشتاق به پیوستن به انجمن پادشاهی و تندر ، دچار سرگیجی شدیدی شده و از طرفی عوامل ضداطلاعاتی و مزدورش از جمله  «جمشید شارمهد» و سربازان گمنام جبهه  tondar.org  هم در رسانه ها افشا و به «مهره های سوخته» تبدیل شده و دیگر حنایشان رنگی ندارد ، دیوانه وار خود را به در و دیوار میکوبد تا بچه های تندر و انجمن پادشاهی و کانال خبررسانی و آموزشی آنها یعنی تارنمای تکاوران تندر را خفه و مسدود کند ، و چنانچه این روش هم جواب نداد ، آن را لوث و وابسته به خود و عوامل خود نشان دهد ! یعنی همان تاکتیک های کهنه و قدیمی ضداطلاعاتی که از ساواکی های بازنشسته مقیم لس آنجلس به جمشید خان دیکته میشود !

آقای جمشید بس است اثبات مسلمان زادگی !!! همه ما بخوبی میدانیم شما مسلمان و از فرزندان خلف خمینی زنازاده بوده و از هواداران پروپا قرص برادر بزرگترت یعنی میرحسین موسوی هستی ! همه ما میدانیم شما بدون اینکه مدرکی دال بر «حتی دست دادن با فرود فولادوند» یا یک «گفتگوی کوتاه پنج دقیقه ای» با او داشته باشی ، چندسال است خود را سرپرست تندر معرفی میکنی و چه بچه های پاک و میهن پرستی که به دام عنکبوتی تو نجاست حرامزاده گرفتار نشده و به رژیم اسلامی و ولی نعمت هایت در وزارت اطلاعات معرفی و تحویل نشده اند. و مسئولیت دیگرت یعنی به تعطیلی کشاندن و لوث کردن تلویزیون و رادیو انجمن پادشاهی و به بیراهه بردن آنها در خدمت منافع اصلاح طلبان مسلمانی چون موسوی و کروبی را هم بخوبی انجام داده ای. صد آفرین !!!  و حالا به ما تهمت معرفی نرم افزارهای شناسایی در خدمت رژیم را میزنی ! این هم لابد تکلیف جدید و مشق امشب شما از سوی وزیر اطلاعات جدید رژیم اسلامی است !

اما بدان دیر یا زود پاسخ نجاست کاری هایت را خواهی گرفت و خودت را حتی اگر در مقعد میرحسین موسوی یا کروبی پنهان کنی ، باز بیرون میکشیم و خودت و خانواده و نسلت را همان جایی میفرستیم که خمینی زادگان را ! و این را هم بدان هر چه لجن پراکنی بیشتری کنی ، خود و باند مخوف عنکبوتی ات بیشتر افشا خواهید شد. البته شما را چه باک ، دیگر آبرویی ندارید که از ریختنش هراسی داشته باشید. شما سکه یک پول تمام اپوزوسیون و رسانه ها شده ای و کسی به شما محل سگ هم نمیدهد. و آرزوی یک جلسه نشستن در بی بی سی یا صدای امریکا آنهم برای لجن پراکنی علیه مبارزین واقعی و میهن پرست بدجوری به دلت مانده ! و احتمالا این آرزو را با خودت به گور خواهی برد.

و سخنی با عوامل درون مرزی و برون مرزی رژیم اسلامی :

میدانیم که از درگیری مستقیم با یاران ما عاجزید ، و تنها حربه ای که فکر میکنید شاید بدردتان بخورد ، کوبیدن رسانه ای و ضداطلاعاتی تکاوران تندر آنهم از طریق مهره های سوخته ای چون جمشید شارمهد است ، اما این را بدانید هر چه بیشتر برای کوبیدن  تکاوران تندر تلاش کنید ، بیشتر در باتلاق فروخواهید شد و جوانان بیشتری به واسطه لجن پراکنی های شبانه روزی شما با تکاوران تندر و خطی مشی مسلحانه آن برای رهایی میهن آشنا خواهند شد ! بدون اینکه خود بدانید در دو سال اخیر همواره بهترین تبلیغ را برای ما تکاوران تندر و انجمن پادشاهی کرده اید ! تبلیغاتی که  اگر میخواستیم خودمان حتی با صرف صدهاهزار دلار آنرا انجام دهیم، شاید باز هم به این اندازه موفق نبود ! و با پیشرفت عملیات های ما در آینده نزدیک که البته بازهم به حماقت خود شما (در اعدام یاران تندر) بستگی دارد ، بازهم تبلیغات مفت و مجانی شما برای ما ، جوانان بیشتری را با اندیشه های ما و فرود فولادوند آشنا خواهد کرد.

پاینده ایران        کوبنده تندر فولادوند        برافراشته پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان






 ارتباط با ما

takavaran.tondar@gmail.com

هم میهنان گرامی ما را در تکمیل آموزشهای مبارزاتی یاری نمایید.
منتظر نظرات ، پیشنهادات و
مقالات شما هستیم
نوشته شده توسط کیوان ابراهیمی | لینک ثابت |

Hadith 
موضوع: پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 6:49
مولایمان علی(ع) می فرماید:
سخت ترین گناهان، گناهی است که انجام دهنده ی آن، آن را ناچیز بشمارد.
نوشته شده توسط کیوان ابراهیمی | لینک ثابت |

امیدوارم دنبال پیدا کردن حقیقت باشید! نه حقیقت پیدا کردن فرضیاتتان! 
موضوع: یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 1:6

 <<<  ندا آقا سلطان زنده بود >>>

چه کسی او را کشته است؟

ادعایی مستند درباره قاتلین واقعی ندا (اول فرضیات زیر را بخوانید) + فیلم

امیدوارم دنبال پیدا کردن حقیقت باشید! نه حقیقت پیدا کردن فرضیاتتان!

فرضیات زیر را در نظر بگیرید و فیلم را دانلود کنید، بعد متن زیر را بخوانید:

1-     کسی قاتل ندا را ندیده جز آرش حجازی

2-     کسی کارت شناسایی مورد ادعای حجازی را ندیده

3-     حجازی 2 روز قبل از قتل ندا به ایران آمده و فردایش میرود

4-     حجازی دانشجویی در انگلیس و مترجم کتابهای مسیحی کولیو است

5-     حجازی سابقه فعالیت با انگلیس را در کارنامه خود دارد

6-     دختر کشی رسانه ای در ایام انتخابات منحصر به ایران نیست و هم در اکراین و هم در ونزوئلا نمونه دارد و جزء ملزومات انقلاب های رنگیست

7-     ندا از ساعتی قبل از کشته شدن در کنترل دوربین ها بوده

8-     قتل ندا از سه زاویه فیلم برداری شده، درحالی که هنگام تیراندازی قائدتا کسی در صحنه نمیماند

9-     قتل ندا هیچ عایدی برای حکومت نداشته، در آن خیابان درگیری نبوده و اصلا پلیس و نیروهای امنیتی در آن روز از اسلحه گرم استفاده نمیکردند

10- اسلحه ای که ندا با آن کشته شده اسلحه سازمانی نبوده

11- فیلم ندا 15 دقیقه بعد از کشته شدن فرضی در سی ان ان نمایش داده شد

12- .....

 

اما این فیلم ادعا میکند که ندا اصلا در آن صحنه کشته نشده است! بلکه خود یکی از بازیگران بوده است!

اتفاقا تنها این ادعا با موارد زیر و گفته های بالا سازگاری دارد:

1-بعد از قتل ندا خبرهایی رسید که ادعا میکرد ندا آقا سلطان مدتی قبل از کمپ  اشرف به ایران آمده است و جزء نیروهای سوخته منافقین بوده است، ابتدا قابل باور نبود، هرچند منابع موثق بود!

2- گزارش پزشکی قانونی ادعا میکند که ندا از فاصله یک متری کشته شده است، در این صورت چگونه کسی قاتل را ندیده؟! مستندات این فیلم پاسخ دهنده است!

3-چرا تلاش میکنند یک کشته را با ماشین شخصی به بیمارستان برسانند؟

4- لزوم حضور حجازی به عنوان پزشک این است که اگر کسی دیگر میخواست به ندا کمک کند به دروغ پی میبرد!

...

و این ندا بود که ساده لوحانه برای تهیه یک فیلم همکاری میکند... اما خود در بازی 72 تن کشته سازی جان میبازد. به نظر میرسد این نکته برای نیروهای امنیتی اثبات شده است، اما به مانند بسیاری مستندات دیگر بیان آن نیازمند آماده شدن افکار عمومی و رسیدن زمان مناسب است...

 

فیلم

 

* طوسي: قتل آقاسلطان در راستاي تئوري "اصلاحات خون مي‌خواهد " صورت گرفت
طوسي اظهار داشت: حوادث بعد از انتخابات بعضاً شامل حوادث تلخي بود كه قتل خانم ندا آقاسلطان را شايد بتوان يكي از تلخ ترين اين حوادث ناميد؛ حادثه‌اي كه فيلم آن تنها لحظاتي پس از وقوع به صورت گسترده در شبكه جهاني اينترنت منتشر شد و از يك سو موجب تالم خاطر شديد همه ايرانيان در سراسر جهان شد و از سوي ديگر به ابزاري جهت بهره‌برداري سوء بيگانگان مبدل شد.
وي افزود: مسئله‌اي كه پس از مرگ اين دختر جوان همچنان ذهن بسياري از اقشار جامعه را درگير كرده، چگونگي و چرايي وقوع اين حادثه است و سوال مهمتر آنكه چه افراد يا گروه‌هايي و با چه اهدافي بر روي خون پاك اين هم‌وطن موج‌سواري كرده و از آن ذي نفع شدند؟
اين فعال دانشجويي ادامه داد: تا كنون تحليل‌هاي مختلفي از سوي گروه‌هاي مختلف جامعه و همچنين مسئولان و سياسيون بارها و بارها در مورد اين حادثه ناگوار شنيده‌‌ايم، اما متأسفانه هنوز كه هنوز است تمامي افراد مذكور به ابعادي كه تا كنون افشا شده به صورت گسترده و در كنار يكديگر توجه نداشته‌اند و اگر با اندكي تيزهوشي ورود به اين مسئله را براي خود برگزينند، يقيناً زودتر از اين موارد متهم اصلي شناخته مي‌شد.
طوسي تصريح كرد: جداي از هر فرضيه، چيزي كه مهم است ريخته شدن خون يك هموطن بي‌گناه است كه قرباني قدرت‌طلبي عده‌اي قانون‌گريز ماجراجو شده و هم اكنون هم، خون او محملي براي موج‌سواري اين عده و هواداران بيگانه آنان شده است.
وي با اشاره به طراحي ترور خاتمي و موسوي در سال گذشته و ارديبهشت امسال يادآور شد: روزهاي پاياني سال 1387 سيد محمد خاتمي در پي يك اقدام هوشمندانه از سوي مسئولان امنيت فرودگاه اهواز از يك برنامه ترور كه در قالب بمب‌گذاري در هواپيما شكل گرفته بود، جان سالم به در برد و خوشبختانه اقدام شجاعانه و شهادت‌طلبانه يكي از مسئولان امنيت پرواز در كشف بمب مذكور و حمل كردن آن با خود به محوطه‌اي دور از هواپيما پس از فرود اضطراري جان تمامي مسافران آن پرواز و علي‌الخصوص محمد خاتمي را نجات داد، البته پاي فرد مذكور به جهت پرتاب شدن موج حاصل از انفجار اين بمب شكست.
دبير سياسي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل افزود: چند ماه بعد، پس از ناكامي ترور خاتمي، در ارديبهشت ماه سناريويي ترتيب داده شد تا ميرحسين موسوي كانديداي جريان دوم خرداد ترور شود، برنامه‌ريزي به اين نحو صورت گرفت كه اگر او كشته شد كه شهيد و نمادي براي پيروزي اصلاحات در انتخابات 22 خرداد خواهد بود و اگر هم جان سالم به در برد سناريوي مظلوم‌نمايي كليد خورده و اين ماجرا مبدل به بمبي خبري جهت رأي‌آوري او خواهد شد كه خوشبختانه عمليات مذكور هم با درايت و زيركي نيروهاي امنيتي لو رفته و نقش بر آب شد.
طوسي ادامه داد: تا بدينجاي كار شايد اين نكته در ذهن متبادر شود كه عده‌اي كه بازيگردان اصلي مناسبات و ناآرامي‌‌ها بودند، چندان هم علاقه‌اي به عناصر نمادين و ميداني خود ندارند كه اينگونه جهت ترور شخصيت‌هاي خود برنامه‌ريزي مي‌كنند، كما اينكه سعيد حجاريان كه از او به عنوان جانباز اصلاحات ياد مي‌كنند، توسط سعيد عسگر ترور شد و بر هيچ كسي پوشيده نبود كه سعيد عسگر مسئول ستاد ميرحسين موسوي در منطقه ري تهران بزرگ بود و حجاريان به دستور يك نيروي خودي از جبهه دوم خرداد و توسط يك نيروي خودي مجروح گشت.
وي با بيان اينكه در گوشه‌اي ديگر از واكاوي قتل ندا آقاسلطان به اين نكته مي‌رسيم كه سعيد حجاريان بزرگ تئوريسين‌ جريان رفرميست، ماه‌ها قبل لب به سخن مي‌گشايد و مسئله‌اي را در قالب اينكه "امروز اصلاحات ديگر جانباز نمي‌خواهد بلكه درخت اصلاحات خون مي‌خواهد "، به عنوان يگانه راه نجات جريان شكست خورده انتخابات‌هاي گذشته طرح مي‌كند،‌ خاطرنشان كرد: با استناد و دستورگيري از نظريه حجاريان سناريوهاي ترور، كشته‌سازي، شهيدسازي، 72تن سازي و ... ايجاد مي‌شود و اين موج در ايام و هفته‌هاي بعد از انتخابات تا چند هفته گذشته برنامه‌ريزي‌هاي اساسي خود كه منطبق بر نظريه فوق بود را تا كنون بارها و بارها و در قالب پرونده‌سازي‌ها و سوژه پراكني‌هاي متفاوت ادامه يافت و مشخصاً واكاوي پرونده قتل ندا آقاسلطان بر اساس اين استنادات و انتخاب شخصي با مشخصات و ويژگي‌هاي وي، گمانه‌هايي را بر اينكه پروژه‌اي سازماندهي شده براي قتل او در كار بوده، قوت مي‌بخشد.
اين فعال دانشجويي با بيان اينكه نمونه‌اي مشابه اين فاجعه در انتخابات كشوري ديگر چون ونزوئلا و درست در ايام انتخابات اين كشور و در كودتايي عليه حكومت هوگو چاوز صورت پذيرفت، اظهار داشت: از آنجاكه دولت ونزوئلا، بوليوي، جمهوري اسلامي ايران و... ازجمله دولت‌هايي هستند كه امروز در مقابل جريان قلدر مسلط بر جهان ايستادگي مي‌كنند، كشورهاي استعمارگر وسلطه‌خواه به دنبال برنامه‌ريزي براي تحقق الگوهاي جنگ نرم يا همان انقلاب مخملي در اين حكومت‌ها هستند و كشته شدن افرادي مشابه در زمان‌هاي مشابه در اين كشورها و در راستاي يكي از نسخه هاي "آقاي جين شارپ " در راهبري "انقلاب‌هاي بدون خشونت يا خشونت پرهيز " اقدامي كاملاً سازمان يافته تلقي مي‌شود.
طوسي همچنين گفت: انتخاب يك زن، جوان بودن او، برخورداري از پوششي منطبق بر الگوي مذكور و ديگر ويژگي‌هاي مشترك او با دختر جوان ونزوئلايي كه كشته شدن هر دوي آنها احساسات بسياري از مردم را بر مي‌انگيزاند، نكته‌اي حائز اهميت در پيگيري اغتشاشات مدني و بهانه‌اي براي ضربه ‌زدن به حكومت ‌هاي مذكور به شمار مي‌آيد.
وي با بيان اينكه ندا آقا سلطان از چندي قبل توسط يك دوربين به طور كامل مانيتور مي‌شده، يادآور شد: در قالب تصاويري ‌كه بر روي تلويزيون‌هاي بيگانه منتشر مي‌شد، ندا آقا سلطان در قالب گردش‌هاي دوربين نمايش داده مي‌شود و اين مسئله نشان از مأموريت فردي جهت تحت نظر گرفتن سوژه مذكور مي‌تواند، داشته باشد وگرنه فيلمبردار مذكور يقيناً در فيلم خود افراد اطراف آقا سلطان را ذخيره كرده است و ياراي اين را دارد كه در شناسايي قاتل واقعي او كمك كند.
دبير سياسي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل با اشاره به بررسي‌هاي بعمل آمده در پزشكي قانوني و مشخص شدن اينكه ندا آقاسلطان با شليك اسلحه‌اي از پشت سر و از فاصله نزديك به قتل رسيده، تأكيد كرد: شناسايي قاتل ندا آقاسلطان از طريق فيلم‌هاي مذكور به راحتي قابل دسترسي است، اما در خصوص اسلحه بكارگرفته شده اين نكته حائز اهميت است كه وي با سلاحي غيرسازماني و با يك اسلحه با كاليبر و مدل كوچك به قتل رسيده كه علاوه بر اين نكته كه هيچ گونه اغتشاش و ناآرامي در روز حادثه در منطقه اميرآباد تهران وجود نداشته و هيچ نيروي نظامي آنجا نبوده و در يك كوچه خلوت و آرام كشته مي‌شود، بايد گفت كه اسلحه‌هاي نيروهاي نظامي جمهوري اسلامي برخلاف اسلحه مذكور غالباً كلاشنيكف و ژ3 و... هستند كه البته در هيچ يك ازفيلم‌هاي منتشره هم نيروي نظامي ديده نشده است كه اگر مي‌شد تا كنون بارها و بارها منتشر مي‌شد.
طوسي با بيان اينكه نكته مهم ديگر در انتشار و فيلم برداري صحنه مذكور است، اضافه كرد: چگونه بعد از شليك گلوله كه هر عقل سليمي پس از شنيدن صداي آن حكم به فرار و اتخاذ مكان امني براي سلامت ديگر افراد مي‌دهد، شاهد اين هستيم كه از سه زاويه متفاوت فيلمي از اين واقعه موجود است و در رسانه‌هاي بيگانه منتشر مي‌شود؟ مگر اينكه دستوري جز تهيه فيلم نداشته باشند و حال انتشار اين فيلم به نفع كداميك از حكومت‌هاي فوق است؟ البته در خصوص پليدي اين افراد مي‌توان به اين مسئله اشاره كرد كه آنها در حالي مشغول به فيلم‌برداري بودند كه يك هم‌وطن ما كه به صورت ناجوانمردانه به او تيراندازي شده بود، در حال جان دادن بود. آيا باز هم هر عقل سليمي بر اين مسئله تأكيد نمي‌كند كه كشته شدن ندا آقاسلطان از نجات دادن جان او بهره‌هاي بيشتري را براي ايادي انگليس و غرب فراهم آورد؟ مرگ ندا براي آنها مهم‌تر بود يا ادامه زندگي او؟ حال پاسخ عقل‌هاي سليم به اين سوال چيست؟ كشتن ندا، جان دادن و فيلم‌برداري از اين صحنه‌هاي دلخراش هدف و برنامه آنها بود يا اينكه نجات دادن جان ندا آقاسلطان؟
وي تأكيد كرد: اما مسئله جدي تر اينكه خبرگزاري صهيونيستي آسوشيتدپرس درست چندماه قبل از آغاز سال 1388 در كوير لوت عمليات و رزمايشي را در آماده‌سازي نيروهاي خبري و خبرنگاران خود كه عده‌اي از فرزندان برخي شخصيت‌هاي سرشناس جريان دوم خرداد هم در آن حضور داشتند، برنامه‌ريزي و اجرا كرده بود و يكي از آموزش‌هاي ويژه در قالب بهره‌بري از موبايل‌هاي ماهواره‌اي و با ذكر اين نكته كه "شما خبرنگاران متصور شويد در ايران هستيد و در ايام انتخابات كشور شما به آشوب كشيده شده و هيچگونه دسترسي به ابزارهاي اطلاع رساني نداريد و بايستي اخبار خود را براي ما مخابره كنيد حال از چه ابزاري بهره مي‌بريد؟ " پايه‌ريزي مي‌شود.
وي ادامه داد: نكته اين مسئله اينجاست كه چگونه است كه در كمتر از 15 دقيقه صحنه ترور آقا سلطان از شبكه سي‌ان‌ان پخش مي‌شود؟ اگر فردي كه اقدام به انتشار فيلم كرده در خوشبينانه‌ترين حالت به كافي‌نتي در نزديكي محل مذكور برود و فيلم مذكور را آپلود كند و براي سي‌ان‌ان ارسال كند و موافقت هم از آنان گرفته شود كه اين فيلم پخش شود، آيا به راستي در كمتر از 15 دقيقه امكان‌پذير است؟ مگر اينكه فرد يا افراد مذكور موبايلي ماهواره‌اي در دست داشته باشند و مأموريتي هماهنگ شده را به انجام رسانده باشند.
اين فعال دانشجويي با اشاره به حضور دو نفر بر سر جنازه ندا آقا سلطان يادآور شد: يك فرد استاد موسيقي اوست كه به اتفاق ندا از كلاس آموزش موسيقي بر مي‌گشتند و اما فرد جوان ديگري با عينك بر سر جنازه او حضور دارد و با دست بر سينه او فشار مي‌دهد، فردي است كه درست 2 روز قبل از قتل ندا از انگلستان كه محل تحصيل او است، به ايران مي‌آيد و يك روز پس از قتل ندا از ايران مي‌رود و جالبتر مي‌شود وقتي بدانيم او "آرش حجازي " مترجم رسمي آثار "پائولو كوئليو " از نويسندگان مشهور و مروجان اصلي تفكرات مسيحي و عرفان‌هاي كاذب است؛ فردي كه ساليان سال از زندگي خود را در زندان و در اعتياد شديد به سر برده است و امروز التقاطات بيشماري در استحاله دين و رواج معرفت‌هاي كاذب و در ايجاد مسائلي چون پلوراليزم ديني، نسبي‌انگاري و ... در آثار او به چشم مي‌خورد.
طوسي تصريح كرد: از حمايت گسترده دولت امريكا از اين نويسنده برزيلي در نشر آثار او در سرتاسر جهان علي‌الخصوص كشورهاي مسلمان در راستاي استحاله از درون دولت‌هايشان كه بگذريم، مسئله اينجاست كه چگونه آرش حجازي تصادفاً در آن لحظه در آن جا حضور مي‌يابد؟ چگونه مي‌شود كه آرش حجازي درست چند روز بعد با بي‌بي‌سي پرشين مصاحبه كرده و استوديو اين شبكه خبري هم حضور مي‌يابد و اين پرونده را ادامه مي‌دهد؟ جالبتر هم مي‌شود وقتي بدانيم مدير و يكي از راه‌اندازان بي بي سي پرشين "رمضانپور " معاون فرهنگي "عطاءالله مهاجراني " وزير فرهنگ و ارشاد دولت محمد خاتمي از آب در مي‌آيد كه درست در بهمن ماه سال گذشته اين شبكه را راه مي‌اندازد، اما زيباتر و از همه مهمتر اينكه آرش قصه مذكور با ابوالفضل فاتح مسئول ستاد رسانه‌اي ميرحسين موسوي كه هم اكنون در انگلستان به سر مي‌برد نيز ديدار داشته است.
وي خاطرنشان كرد: استوديو رسانه‌اي ميرحسين موسوي در ستاد قيطريه آن زماني لو رفت كه خانم‌ها "ع.ب " و "ب.را " نيز براي ضبط برنامه‌اي جهت نشر در بي بي سي پرشين آماده مي‌شدند، در يكي از ساختمان‌‌هاي متعلق به "م.ه " كه هم اكنون به خارج از كشور فرار كرده است، دستگير مي‌شوند، اما فراموش نكنيم كه چگونه است كه اين يگانه مترجم آثار كوئليو چند صباحي است خود به تناقض‌گويي‌هاي بيشماري كه مطابق با صحنه فيلم نيست، در مصاحبه‌هاي مبسوط خود با
VOA و BBC افتاده است و ضارب را موتورسواري معرفي مي‌كند كه توسط مردم دستگير شده و مردم لباس‌هاي او را درآورده‌اند و مدعي مي‌شود كارت شناسايي او موجود است؟ كارت شناسايي كه تاكنون نمايش داده نشده است.


 

M.SadeghM

^.^.^.^.^.^

نوشته شده توسط کیوان ابراهیمی | لینک ثابت |

حضور بسیج دانشجویی در روز اول اغتشاشات و تلاش برای مهار آن و چند نکته 
موضوع: دوشنبه سی ام شهریور 1388 6:49

بسم الله الصمد الاحد

            سلام

سکانس اول:

عصر شنبه 23ام بود و ما مسرور از نتایج اعلام شده! خبری بین بچه ها پیچید که عده ای قصد شلوغی و اعتراض و احیانا حرکت بسوی بیت ره بری دارن . . .

با دوستان راه افتادیم . . .

وقتی توی بی.آر.تی آزادی بودیم و صف ماشین ها و وانتهای پلیس رو از کنارمون میدیدیم، نگرانیمون بیشتر میشد . . .

رسیدیم انقلاب و جمعیتی که میدویدن و شعار میدادن . . .

اول بیشتر بودیم ولی رفته رفته ما کمتر میشدیم و اونا بیشتر، طبیعی بود هدف ما نامشخص و انگیزمون مجهول بود . . .

و سایر قضایای تلخ که حال و هوای تعریفشون نیست.

آخر سر هم که پلیس مستقر در حوالی وزارت کشور جمعشون رو ناجمع کرد.

البته من به دلیل دل پیچه از این همه هیجان و دویدن و مبارزه چریکی و همچنین جلوگیری از قضاشدن نماز عصر از فیض دیدن صحنه های آخر محروم موندم!

بماند بینی و بین الله! معامله با خدا بود دیگه!

اصل قضیه ای که میخواستم بگم انتقاد از حضور هیجانی، جو زده و بی برنامه دوستان در اون روزها بود؛ دلیلی که ذکر میشد این بود که حضور طرفداران احمدی نژاد در این برهه لازمه تا طرف مقابل و ملت بی طرف حس نکنن که طرف روبرو طرفدار نداره، دلیلی ناشی از جوزدگی!

درگیر شدن برای جلوگیری از درگیری!

جمع بندی بحث:

حضور در این درگیری ها نه تنها فایده ای نداشت و لازم نبود بلکه آسیب های احتمالی و خرد شدن اعصاب ها! از مضراتش بود. در هر حال اگر فرضا حضورمون در برهه ای لازم بشه نباید به صورت خودجوش و با لباس شخصی و ذیل عنوان دانشجو اظهار وجود و مقابله کنیم بلکه ملحق شدن به بسیج شهری و حضور در قالب اون راه بهتریه.

سکانس دوم:

نزدیک به دوماهه که کرمانم و از جو نافرم و سیاست زده تهران دور و در فضای به نسبه پاک و مذهبی شهرمون هستم؛

خیلی خوش گذشت این دو ماه، هر چه گویم کم است!

دیروز هم حضور در نماز عید واقعا حال دیگه ای داشت و حضور بین جمعیتی که از در و دیوار مصلی فوران میکرد حس عجیب و متفاوتی بود، مخصوصا امسال که هم کیفیتش بهتر بود هم کمیتش!

البته پنج شنبه عازم تهران هستیم، برای حضور در میدان مواج درس و سیاست!

خدا کمک کنه . . .

 

نوشته شده توسط کیوان ابراهیمی | لینک ثابت |


Copyright 2009 - tasnimk1.blogfa.com & Designer: GholamReza Sedaghati